زندگی

۲۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

به مناسبت آمدن فصل پاییز ، فصل عاشقانه‌ها ؛ براتون چند بیت شعر انتخاب کردم.امیدوارم با خوندش لذت ببرید....



نه بهار با هیچ اردیبهشتی
نه تابستان با هیچ شهریوری

ونه زمستان با هیچ اسفندی
اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامد
پـائیز مــهری داشـت کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشست . . .


********************************

بیا ای همنشین سرد پاییز
به آواهای شب هایم درآمیز

بیا ای رنگ مهتاب بلورین
تو شعری تازه در من برانگیز . . .


********************************

پاییز فصل آمدن شکوفه ها نیست
پاییز فصل سبز شدن درختان نیست

پاییز فصل جیک جیک گنجشکان نیست
پاییز فصل با تو بودن است

در هوای بارانی اش تو را در اغوش میگیرم
تا بهترین خاطره ی من از یک روز بارانی شود


********************************

سومین فصل سال یعنی من
آرزوی محال یعنی من

یک غزل عاشقانه یعنی تو
مثنوی های لال یعنی من . . .


********************************

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون
زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست
مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست . . .


********************************

دوباره پاییز…
 اما نه ((فصل خزان)) زرد!

 دوباره پاییز…
 اما نه فصل اندوه و درد!

 دوباره پاییز…
 فصل زیبای سادگی…

 دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی!


********************************

بـهــــار مـــن! بــپــذیــرم بــه شــعـر  پـایـیــزی
غــزل غـــزل بــه فــدایت اگـرچــه ناچـیز است

هنــوز بــوی تـــو دارد هـــوای شــعــر و غـــزل
خوشـا که شعـر تو هـمـچون شکـوفه نوخیز است


********************************

شاخه با ریشه خود حس غریبی دارد
باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست
با خبر گشته که دنیا چه فریبی دارد . . .


********************************

پاییز زیبا و عروس فصل هاست
برگ ریزان درخت و خواب ناز غنچه هاست

خش خش برگ و نسیم باد را بی انتهاست
هرچه خواهی آرزو کن، فصل فصل قصه هاست . . .


********************************


در آخر هم این مطلب رو بخونین تا با واقعیت های پاییز روبرو بشید خخخخ

آغاز فصل حساسیت، عطسه، آویزانی دماغ
یادآوری وحشت از شروع درس و مشق، آنفولانزا، پنی‌سیلین
خاطراتی که باید فراموش شود و نمی‌شود، فکر، خیال
و هزاران پدیده‌ی قشنگ دیگر مبارک باد !

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۵ ، ۲۰:۵۷
میثم ر...ی


دیروز صبح وقتی بیدار شدم فکر کردم خیلی خوابیدم،از مامانم ساعتو پرسیدم،گفت هنوز ۱٠نشده؛وقتی گفت خیالم راحت شد.
همیشه دوست دارم صبح زود از خواب پاشم،بعد از طرفیم نمیتونم از خواب صبح دل بکَّنم؛همیشه بین خواب و بیداری درگیری دارم.

یخورده دراز کشیدم بعدش با کمک مادرجانم بلند شدم و صبحونه خوردم.بعد زنگ زدم به خواهرم گفت ما تازه راه افتادیم.با حساب زمانی که من انجام دادم ساعت ۱ ظهر میرسیدن.
تلویزیون رو روشن کردم تا یخورده سرگرم شم،شروع کردم کانال پایین بالا کردن.تلویزیون هم الحمدالله هیچی نداره آدم بتونه یه ساعت وقتشو بگذرونه.

بعداز گذشت زمان زیادی که من مشغول نگاه کردن تلویزیون بودم،فکرکردم ساعت ۱۲شده؛به ساعت گوشیم که نگاه کردم ساعت هنوز ۱۱بود،یعنی فقط یه ساعت گذشته بود!خیلی حوصله‌ام سر رفته بود،از بیکاری خوابم گرفته بود.
کار همیشه هم بد نیستا.من وقتی درحال کار کردن هستم،سه ساعت عین برق و باد میگذره اما اونجا از بیکاری مثل
  slow motion (صحنه آهسته) میگذشت.

به هر ترتیب چند دقیقه‌ای از ۱ ظهر گذشته بود که خواهرم اینا رسیدن.بعدش جای شما خالی مشغول نهار خوردن شدیم.بعدازظهر هم بعد کمی استراحت اومدیم خونه.از لحظه‌ای که خونه رسیدیم کار من شروع شد،کارارو تقریبا تونستم انجام بدم.

دیشب اختتامیه پارالمپیک ریو بود.پارالمپیکی که برای ما خوب تموم نشد،درسته که با مدال طلای والیبال نشسته مون پرونده ما در ریو بسته شد اما متاسفانه این پارالمپیک با مرگ یکی از ورزشکارهای خوب خوش اخلاقمون بهمن گلوار نژاد همراه بود.
امیدوارم خداوند روح این عزیز رو شاد کنه و برای خانواده این عزیز صبر و بردباری عطا کنه.





۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۲۱
میثم ر...ی


اینبار خاطره روزای شنبه و یکشنبه ای که گذشتو میخوام بنویسم.

شنبه روزیه که قراره بود مدیر سایتی که براش مطلب میزارم جواب بده آیا علاقه همکاری با من رو داره یا خیر.
شب قبلش به شخصی که رابط منو مدیر هستش پیام دادم: مورد تایید قرار گرفتم یا نه؟گفت الآن نمیشه،وقتی مدیر گفته شنبه یعنی ساعت اداری؛ساعت اداری هم تا ساعت ۱۲:۳٠ دقیقه است.(یجوری میگه ساعت اداری انگار داره یه شرکت رو میگردونه!خدایا به بعضیا جنبه بده تا بخاطر چندتا سایت دو زاری انقدر کلاس نزارن).
خلاصه ساعت ۱۲ جواب تایید رو گرفتم.اما گفت مدیر گفته فقط باید پست های مذهبی بزنی،نه خبری!منم به ناچار قبول کردم :|||

قبل اینکه مدیر جواب تاییدش بیاد شوهرخواهرم زنگ زد به مامانم گفت اگه میشه فردا بیاین خونه‌مون،من میخوام برم قزوین دنبال بچه‌ها بیارمشون(یعنی خواهرم و خواهرزادهام).
من وقتی متوجه شدم کلی اعصابم خورد شد چون من باید کارامو انجام میدادم.مهمتر از این،احتمال بود که یکشنبه بیان برای بازگشایی ویلچر؛ما باید حتما خونه میبودیم.
(باورکردنی نیست.من هنوز ویلچر رو ندیدم،با جعبه آوردن گذاشتن خونه‌مون گفتن بازش نکنین تا یه مسئول از بهزیستی بیاد ببینه بعد!مسئولینن دیگه،هیچ توجه نمیکنن.فقط قول میدن و امروز و فردا میکنن)بگذریم.

من قبل ظهر همون روز یه پست زدم.چون صبح نتونسته بودم به تعداد روزای گذشته پست بزارم،برنامه‌ریزی کرده بودم بعدازظهر و شب بزارم تا زیاد خسته نشم.معمولا برنامه‌ریزی‌هام غلط از آب درمیاد اما اینبار درست بودو تونستم تا شب ۱٠تا مطلب بزارم.

وقتی که ۱٠تا مطلب رو گذاشتم یه لحظه شک کردم به مطالبی که گذاشتم،گفتم شاید منظوری مدیر این نوع مذهبی نباشه که من گذاشته باشم.به همین دلیل یکی از لینک های مطلبم رو فرستادم برای شخصی که با مدیر در ارتباطه که ببینه این مطالب مورد تایید هست یا نه.بعد با نذر و نیاز منتظر جواب موندم.


بعد از چند دقیقه جواب اومد گفت مدیر گفته نه اصلا اینها مورد تایید نیستن(انگار دیوارای خونه‌مون رو سرم خراب شده).گفتم پس چجور مذهبی منظورشه؟گفت نمیدونم فقط مدیر گفته این نوع مذهبی منظورم نیست.
منم رفتم تو نت احادیث معصومین رو سرچ کردم،یه سایت پیدا کردم پر حدیث،فعلا تا چند روز مطلب دارم واسه گذاشتن،بعدش خدا بزرگه.

برسیم به روز یکشنبه...
روز یکشنبه که دیروز باشه،برنامه‌ریزی کرده بودم صبح زودتر بیدار شم چون قرار بود ظهر بریم خونه‌ی خواهرم اینا.اما طبق معمول برنامه‌ریزیم درست نبودو صبح که بیدار شدم از مامانم پرسیدم ساعت چنده؟گفت داره ۱٠میشه.با تعجب و ناراحتی زیاد گفتم:چرا بیدارم نکردی پس!من کلی کار دارم.مامانم گفت خب حالا ناراحت نباش کاراتم انجام میدی(اصلا کارمو جدی نمیگیره!).

تازه نشسته بودم پشت سیستم تا کارمو شروع کنم دیدم شوهر خواهرم اومد،من سکته کردم،فکرکردم الآن میگه باید بریم.اما خوشبختانه تا ظهر نشست و نهار خوردیم و راه افتادیم به سمت خونه‌ی خواهرم اینا.وقتی که رسیدیم شهرخواهرم حرکت کرد سمت قزوین.
منو مامانمم موندیم تنها.

چون بیکار بودم منو برادرزادم کلی چت کردیم.چند وقتی بود باهم درددل نکرده بودیم.بعداز دو ساعت چت،کلی خالی شدیم.حرفای زیادی واسه گفتن داشتیم.

صبح دیروز که داشتم خبرهای پارالمپیک رو از نت دنبال میکردم،دو خبر مهم رو دیدم اولی متاسفانه بهمن گلبارنژاد یکی از ورزشکارامون در ریو به علت سانحه در دوچرخه‌سورای جاده ای جون خودش رو از دست داد :|
و دومی برعکس خبر اول،خیلی خبر خوبی بود؛فوتبال پنج نفره ایران موفق شد با کسب مدال نقره بازی‌های پارالمپیک رو به پایان برسونه.
اما شبش اتفاق خیلی بهتری افتاد.تیم والیبال نشسته مون موفق شد مقابل تیم بوسنی به پیروزی برسه و یک مدال طلای دیگه به کاروان ایران اضافه کنه تا حسن ختام پارالمپیک ریو برامون طلایی باشه

پایان روز یکشنبه
ساعت نوشتار ۳:۳۹ دقیقه.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۴۴
میثم ر...ی


قصد داشتم خاطره بعد دربی رو خیلی مفصل و پر هیجان بنویسم اما انقدر بازی کسل کننده بود که نمیشه چیزی ازش درآورد.

دو روزه که من در مرخصی اجباری به سر میبرم.مدیر سایتی که براش مطلب میزارم بازم بیکاری زده به سرش گیر داده به ما.پنجشنبه برام پیام اومد که مدیر گفته دو روز مطلب نزارید و برین مطلب های قبلی رو ببین اگر موردی داشت اصلاح کنین؛وگرنه تا شنبه مدیر مطلب هارو نگاه میکنه،ببینه واسه یکی مشکلی داشته باشه باهاش تصفیه میکنه و خداحافظ.
خیلی اعصابم خورد شد.مردیکه ..... فکرمیکنه مدیر شرکته،هرروزی یجور دستور میده.خوبه حالا مدیر دوتا سایته فقط.
خلاصه واسه همین من دو روزه بیکارم و بدون درآمد.

دیروز بعدازظهر که داشتم میخوابیدم به مامانم گفتم قبل ساعت ۵ بیدارم کنه(گوشی منم امروز بازیش گرفته بود؛ظهر یهو هنگ کرد و خاموش شد!نمیدونم چرا اینجوری میشه،کم کم داره منو میترسونه).خلاصه خوابیدم،نمیدونم چقدر شد مامانم یهو بیدار شد برگشت ساعتو نگاه کرد گفت ای وای دیر شده!.کنترل رو برداشت تلویزیون رو روشن کرد.منم برگشتم یه نگاه به ساعت انداختم دیدم یه رب از ۵ گذشته.

بازی رو نگاه کردم؛از اون دقیقه که من بازیو داشتم نگاه میکردم،پرسپولیس بیشتر بازیو در اختیار داشت اما مثل اینکه اوایل بازی استقلال چندتا موقعیت کوچولو ایجاد کرده بود.
بازی معمولا وسط زمین دنبال میشد؛توپ که بیشتر رو هوا بود،یکی توپ رو هوا میفرستاد بقیه همینجوری ضربه سر میزدند تا توپ خسته شه و بیفته زمین.
یه خطا روی خط محوطه استقلال برای پرسپولیس گرفته شد که پس از ضربه آزاد توپ تصادفی به تارمی رسید اما این پسر با بی دقتی از دو سه متری دروازه توپ رو زد بیرون :||||||

برسیم به نیمه دوم...

نیمه دوم هم فرقی با نیمه اول نداشت،بازیکنها خیلی بی حوصله و بی رمق بازی میکردن.تو این نیمه علاوه بر توپ که همیشه رو هوا بود،بازیکنها هم هی رو زمین دراز میکشیدن؛انگار شبش اصلا نخوابیده بودن.
جز موقعیتی کاوه رضایی داشتو با عکس العمل استثنایی بیرانوند مواجه شد،دیگه موقعیت خاصی رو دروازه پیش نیومد یا شاید پیش اومد من یلحظه خوابم برد ندیدم!.آخه انقدر این بازی کسل کننده و آروم بود که عین قرص خواب آور بود.حتی رو بعضی دقایق تاثیراتش بیشتر از قرص خواب آور بود.

اما در دقیقه ۹۳ و لحظات پایانی بازی اتفاقی افتاد که خواب رو از چشم همه پروند.
در موقعیت خوبی که برای پرسپولیس پیش اومد،ضربه اول رو زدن که رحمتی برگردوند،در برگشت بازیکنی از پرسپولیس اومد ضربه رو زد که توپ پس از برخورد به دروازبان رفت تو دروازه.وااااای چه صحنه ای بود،چقدر خوشحال شدیم،ورزشگاه رفت رو هوا(البته فقط یه سمتش).اما حیف که فقط چند ثانیه این خوشحالی دووم آورد؛کمک داور آفساید اعلام کرد!همه باز سرشونو آوردن پایین و به خواب خود ادامه دادن!.
بالاخره بازی مساوی بدون گل تموم شدو همه رفتن خونه‌هاشون.

دیشب به اصرار مامانم یه نگاهی به گوشیم انداختم ببینم چش شده.دیگه کلا ازش ناامید شدم.باطریشو درآوردم و دوباره جا انداختم،فعلا انگار خوب شده.
امیدوارم فعلا اتفاقی براش نیفته،چون فعلا نمیتونم جایگزین براش بیارم.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۴۱
میثم ر...ی


چشم رو هم گذاشتیم شهر آورد لیگ شونزدهم هم رسید.
امسال استقلال در نتیجه گیری ضعیف نشون داد و الآن با ۳ امتیاز در رتبه پونزدهم قرار داره،و برعکس پرسپولیس با ۱۱ امتیاز در جدول دومه.
البته اینا اصلا از حساسیت و هیجان دربی کم نمیکنه،دربی استقلال پرسپولیس همیشه حساسه.

پرسپولیس با بردش میتونه بازم به صدر برسه و استقلال هم از ببره میتونه رتبه خودشو یک رقمی کنه و در جدول نهم بشه(البته اگه بتونه ببره!).

حالا همگی منتظریم تا ساعت ۱۷ بشه و سوت آغاز دربی ۸۳ به صدا در بیاد.
امیدوارم بازی خوب و پر هیجان و پر تنش و پر گلی در بیاد.
البته اگه همه‌ی اینا به نفع پرسپولیس باشه چه بهتر.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۵۹
میثم ر...ی


دیروز خبر خاصی از خودم نبود که بخوام بگم،فقط میخوام از افتخار آفرینی بچه‌هامون بنویسم.

بچه‌های پارالمپیکی مون ثابت کردن توانایی‌شون خیلی بیشتر از چیزیه که به ظاهر دیده میشن.ثابت کردن انسان میتونه از کمترین سلامت بدنی ای که داره بهترین بهره رو ببره.
پارالمپیک درس آموزشی بزرگی برای المپیکی ها بود تا اشتباهاتشون رو نزارن گردن داورین و مسئولین.


اولین مدال روز هفتم مسابقات پارالمپیک رو ابراهیم رنجبر برای ایران دشت کرد.مرد با تجربه ایران در رشته‌ی تیروکمان موفق شد برزیل رو با نتیجه‌ی ۷ بر ۱ شکست بده و مدال برنز رو دریافت کنه.


نوبت به کمان دار بعدی مون،غلامرضا رحیمی رسید که در مصاف با نماینده تایلند توانست با نتیجه‌ی ۷ بر ۳ پیروز بشه و مدال زرین طلا رو کسب کنه.

(خیلی دوست داشتم همه‌ی این مسابقات رو ببینم اما متاسفانه بعضیاش که دیر وقت هستن.اونای هم که در زمان مناسب مسابقه دارن تلویزیون پخش نمیکنه!همه مسابقات رو پخش میکنن الا پارالمپیک.انگار نه انگار پارالمپیکه،هر چهار سال یک بار مثل المپیک برگزار میشه.خودشون تبعیض قائل میشن بعد به بقیه میگن فرق نزارین بین معلول و غیر معلول!..)


در روز هفتم برنز و طلا داشتیم حالا نوبت نقره بود که یکی بیاد اونو برداره.و این بازیکن سجاد نیکپرست بود که با پرتاب نیزه به طول ۶۲.۷۴ سانتیمتر صاحب مدال نقره شد.


اسدالله عظیمی ورزشکار 56 ساله نیز در رشته‌ی پرتاب وزنه با رکورد 8.14 متر موفق به کسب مدال برنز شد


نماینده وزنه بردار علی صادق‌زاده در دسته 107 کیلوگرم با ثبت وزنه 226 کیلوگرمی به مدال برنز رو برامون بگیره



هیچکس فکرشو نمیکرد یک بانوی ایرانی بتونه دوبار خوشرنگ ترین مدال پارالمپیک رو ازآن خودش کنه.اما ساره جوانمردی ثابت کرد هرگز نباید بانوان ایران زمین رو دست کم گرفت.
جوانمردی در رشته‌ی تیراندازی با تپانچه خفیف ۵٠ متر با امتیاز ۱۸۹.۵ یک بار دیگه نشان با ارزش طلا رو بدست بیاره.



از چند ماه پیش همه منتظر این روز بودن.منتظر یک رکورد شکنی جهانی که شاید تا سال‌های سال کسی نتونه این رکورد رو جابجا کنه.منتظر هیجان ۳٠٠ کیلویی...
همه منتظر سیامند رحمان،قهرمان بی چون و چرای وزنه برداری بودن که بالاخره این انتظار امشب به پایان رسید.
سیامند در حرکت اول وزنه ۲۷٠ کیلوگرمی رو ثبت کرد که با همین وزنه فاصله‌ی ۴٠کیلویی با نزدیکترین رقیب خودش پیدا کرد.
در حرکت دوم وزنی که چند سالی هست قولش رو به هموطناش داده بود رو انتخاب کرد و خیلی راحت وزنه ۳٠٠ کیلوگرمی رو بالای سر برد!!!

(من تا حرکت دوم رو دیدم بعدش تلویزیون رو خاموش کردم.وزنه ۳٠٠ کیلویی رو زد دیگه خیالم راحت شد که تونست یه رکورد بی نظیر ثبت کنه.بقیه اخبارو از بچه‌های مجازی میگرفتم)

اما این پایان رکوردشکنی هاش نبود،رحمان برای حرکت سوم وزنه ۳٠۵کیلویی و حتی برای حرکت چهارم وزنه ۳۱٠کیلوگرمی انتخاب کرد و با قدرت هردو وزنه رو بالای سر برد!.

چه روزی بود امروز.پر از شادی،پر از هیجان،پر از مدال‌های رنگارنگ.امیدوارم به یاری خدا گرفتن مدال‌ها تا آخرین روز پارالمپیک تداوم داشته باشه،انشاالله.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۰:۱۷
میثم ر...ی

اول از امروزم بگم که کم ماجرایی نداشتم؛بعدش برم سراغ پارالمپیک که خبر خوب امروز زیاد داریم.

دو سه روزی بود که کار جدیدمو راحتتر انجام میدادم و بقول خودم فکر میکردم دارم درست و صحیح انجام میدم.امروز هم صبح و بعدازظهر کارمو انجام دادم،وقتی تموم شد رفتم تلگرام دیدم از طرف شخصی که واسه سایتش مطلب میزارم پیام اومده.هردفع از این شخص برام پیام میاد یه ترسی به تنم می افته،از بس انقدر ازم ایراد گرفته.

دیدم بله ایندفع هم مثل همیشه از ایرادات داره صحبت میکنه.کلی برام توضیح داد آخرش نوشت باید همه‌ی مطلب هایی رو که ارسال کردی چک کنی و ایراداتشو برطرف کنی.اونجا بود که اعصابم ریخت بهم،گفتم مگه میشه ۸٠مطلب رو نگاه کرد!.گفت بله یا اینکارو انجام بده یا مجبوریم قطع همکاری کنیم.منم وقتی دیدم قضیه اینجوری و طرف مقابلمم زورش به من میچربه،چاره ای جز قبول کردن نداشتم و گفتم باشه تا شب انجام میدم.

شب حدود ساعت ۹بود که با بیحوصلگی رفتم پشت سیستم شروع کردم به چک کردن مطالب قبلی.امروز و امشب هم وضعیت نت به طرز عجیبی افتضاح بود.کلی طول میکشید تا یه مطلب باز شه؛مدام هم نت قطع و وصل میشد.خلاصه بزور و زحمت و صبر فراوان حدود ۳٠تا از مطالب رو تونستم ببینم و اصلاح کنم.فقط هم دوتا مطلب یه ایراد کوچولو داشت که اصلا به چشم نمیومد.باقیش هم گذاشتم فردا درست کنم،امیدوارم حداقل نت اذیتم نکنه.

حالا نوبتی هم باشه نوبت خبرای پر هیجان پارالمپیک هستش.نمیایندهامون دارن روز به روز بهتر ظاهر میشن و تعداد کسب مدالهاشونم بیشتر از روزای قبل میشه.

از بامداد سه شنبه شروع میکنم.
از رشته‌ی پرتاب نیزه که محمد خالوندی و عبدالله حیدری درش شرکت داشتن.شاید اولش که داشت مسابقه شروع میشد هیچکس باورش نمیشد دوتا از مدال های خوشرنگ این رشته به نماینده ایران برسه اما همینطور شد و محمد خالوندی با شکست چندباره رکورد جهان تونست نیزه رو به طول ۴۶.۱۲ پرتاب کنه و به عنوان نفر نخست طلای پارالمپیک ریو رو بدست بیاره.
همچنین عبدالله حیدری با ثبت رکورد ۴۳.۷۷ موفق شد مدال خوشرنگ نقره رو از آن خودش کنه.

برسیم به عصر روز سه شنبه،پیمان نصیری در دوی ۱۵٠٠متر حضور داشت.و تونست با رقابت پایا پای با نمایندهای آمریکا و لهستان با ثبت زمان ۳دقیقه ۵۶ثانیه ۲۴صدم ثانیه صاحب مدال با ارزش برنز پارالمپیک بشه.

امروز نمایندهای دیگه‌مونم مسابقه داشتن؛مثل فوتبال پنج نفره که با برزیل میزبان به نتیجه‌ی مساوی رسید و به مرحله بعد صعود کرد.
در رشته‌ی تیر و کمان هم غلامرضا رحیمی و ابراهیم رنجبر،موفق شدند مقابل حریفاشون پیروز بشن و به مرحله‌ی بعد راه پیدا کنن.

نمیدونم چرا چند وقتیه شبا دارم می‌نویسم خوابم میاد،گوشی بدست میخوابم؛خیلی عجیبه برام!قبل از اینکه باز بخوابم بهتر زودتر نوشنم رو تموم کنم.

شبتون آروم.
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۴۱
میثم ر...ی


امروز ساعت هشت صبح باصدای ماشین خواهرم اینا از خواب بیدار شدم.اومده بودن برای خداحافظی،داشتن میرفتن قزوین خونه‌ی خواهر بزرگم.اول خودمو زدم به خواب آخه خیلی خسته بودم دیشب ساعت ۳خوابیدم.اما دیدم نمیشه خداحافظی نکرد،تا بیشتر از یه هفته نمی‌بینمشون.خلاصه خودمو از بخواب زدگی درآوردم و باهاشون خداحافظی کردم.


زودتر برم سراغ خبرای پارالمپیک که امروز بچه‌ها گل کاشتن.تا تونستن مدال آوردن برامون.


اولین مدال رو که بامداد دوشنبه بدست آوردیم،نقره تیمی میکس ریکرو در رشته‌ی تیروکمان بود.در ترکیب تیم،ابراهیم رنجبر و زهرا نعمتی قرار داشتن که برابر چین قرار گرفته بودن.


دومین مدال طلای پارالمپیک رو سجاد محمدیان در رشته‌ی پرتاب وزنه برای ایران به ارمغان آورد،این غیورمرد ایرانی تونست با پرتاب ۱۴.۳۱ سانتیمتر به مقام دوم برسه.


و اما برسیم به خوشرنگ ترین مدال پارالمپیک...

دومین طلای کاروان ایران در پارالمپیک ریو امروز بر گردن مجید فرزین وزنه برداری وزن ۸٠ آویخته شد.مجید فرزین با هربار که وزنه میزد رکورد جهان رو جابجا میکرد.در پایان با وزنه خود را با ۲٤٠کیلوگرم بالا برد و موفق شد رکورد جهان و پارالمپیک رو بشکنه.ایران با این مدال طلا در جدول ساحب دو مدال طلا شد و تا رتبه ۲۱ بالا اومد.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۵۵
میثم ر...ی


بعداز هفت روز کار و تلاش،امروز مزد زحمتم رو گرفتم.


امروز صبح خواستم به داداشم زنگ بزنم یهو گوشیم هنگ کرد.یکم دست کاریش کردم که بهتر شه،خاموش شد دیگه روشن نشد!همون اول صبحی رفت رو اعصابم.منم انداختمش یه گوشه به کارم رسیدم.


بعدازظهر داشتم ادامه کارمو انجام میدادم که برامون مهمون اومد،زن داییم بود.اومد بالا نسست و با مادرم گرم صحبت شدن.منم نیم ساعت بعدش کارم تموم شد و بعد از یه معذرت خواهی از زن دایی دراز کشیدم.داداشم اومد،جریان گوشی رو بهش گفتم،اونم یکم دست کاری کرد خلاصه تونست روشنش کنه.تا الان هم الحمدالله داره کار میکنه.وقتی گوشیم روشن شد اول رفتم تو تلگرام بینم اونجا چه خبره!رفتم دیدم از طرف همون شخصی که کارو ازش تحویل گرفتم پیام اومده.اولش یکم ترسیدم آخه هرموقع پیام میده یه ایرادی از کارم میگیره،منم همیشه وقتی پروفایلشو میبینم یه دلهره کوچیکی میگیرتم.


اما اینبار فرق میکرد،خبرای خوبی بود.اولش گفت مدیر سایت از کارت راضیه،بعد گفتش اگه خواستی تصفیه کنی بگو تا به حسابت بریزم.منم فرصت رو غنیمت شمردم و هفت روزم بود داشتم کار میکردم؛چون قرارمون تصفیه هفتگی بود،گفتم واریز کن.و اینگونه شد من اولین حقوم رو از این کار سخته گرفتم!حقوق این کار جدیده رو که گرفتم از همه‌ی حقوق هایی که تاحالا گرفتم شیرینتر بود،چسبید بهم.


امروز هم در پارالمپیک روز شلوغی بود و هنوزم هست.خیلی از ورزشکارا مون امروز بازی داشتن.همه درحال سعی و تلاش برای به اهتزاز درآودن پرچم عزیزمونن،چون تعداد ورزشهامون زیادن،واسه همین یه عکس از نتایج نمایندگان مون براتون میفرستم که برای امروز یک شنبه‌است.


راستیییییی آخرین بازی هفته ششم هم امروز با بازی استقلال و ماشین سازی تبریز به پایان رسید.من بازی رو ندیدم اما قبل بازی منصوریان میگفت ما از بازی فقط برد میخوایم،بچه‌های ما فعل خواستن رو خیلی خوب درک کردن و آماده‌ی بردن.مقل اینکه بچه‌ها فعل خواستن درست نتونستن درک کنن چون امروز هم همون آش بود و همون کاسه،بازم مساوی در آزادی.هفته‌ی دیگه هم که دربی هستش.ما که کمتر از ۶تا قانع نمیشیم!حالا ببینیم بچه‌ها چیکار میکنن.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۲۶
میثم ر...ی


امروز به نسبت روزای قبل کارم یه کم راحتتر پیش رفت.صبح قسمت بیشتری از کارم رو انجام دادم بخاطر همین بعدازظهر زیاد کارم طول نکشید و حدود ساعت ۴ تموم شد.

دیگه وقتش بود استراحت کنم.دراز کشیدم تاز خوابم برده بود که یهو در پذریرایی مون باز شد.اول فکرکردم دارم خواب می‌بینم اما دیدم نه جدی جدی خواهرزادم از قزوین اومده!
آخه تاحالا نشده بود خودش یهو بیاد واسه همین خیلی منو مامانم تعجب کردیم.مثل اینکه با دوستاش اومدن شمال و میخوان دو سه روزی اینطرفا گیلان گردی کنن.داشتن از سمت خونه‌ی ما میگذشتن که یه سری به ماهم زد.شارژ گوشی‌هاشونم تموم شده بود،آورد تا بزنه به شارژ.یه ساعتی نشست و بعش دوستاش اومدن دنبالشو رفتن به ادامه دور گردی شون برسن.

برسیم به قدرت و توانایی نمایندهامون که تو پارالمپیک دارن گل میکارن،و هرروز بهتر از دیروز ظاهر میشن!.
از بهترین نتیجه‌ی امروز شروع میکنم: علیرضا قلعه ناصری در رشته پرتاب دیسک به مدال خوش رنگ نقره دست پیدا کنه.زهرا نعمتی،ابراهیم رنجبر و علیرضا رحیمی سه نماینده تیراندازی با کمان ریکرو تونستن با نتایج خوب به مرحله بعد صعود کنن.حالا باید منتظر بمونیم تا ببینیم در روزهای باقی مونده ورزشکارامون چیکار میکنن.

اامروز پرسپولیس با تراکتورسازی تبریز بازی داشت،من کلا فراموش کرده بودم،خیلی دیر یادم اومد؛وقتی تلویزیون رو روشن کردم ۵دقیقه تا اتمام بازی مونده بود.در آخر هم با نتیجه‌ی مساوی بدون گل تموم شد.از همون ۵دقیقه آخر بازی مشخص بود که چقد بازی آروم و کسل کننده‌ای بود.اما خوشبختانه بازهم پرسپولیس صدر رو در اختیار داره،و از همه مهمتر هفته دیگه دربی هستش.چه شود در اون روز،یادآور ۴-۲ دربی قبل!.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۱۳
میثم ر...ی