زندگی

۲۱ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲۹
اسفند ۹۴


یا مُقَلِّب الْقُلوبِ وَالْابْصار
ای دگرگون کننده ی قلب ها و چشم هـــــا

یا مُدَبِّراللَّیلِ والنَّهار
ای گرداننده و تنظیم کننده ی روزها و شبها

یا مُحَوِّلَ الْهَوْلِ وَالْاحْوال
ای تغییر دهنده ی حال انسان و طبیعـــــت

حَوِّل حالِنا اِلا اَحْسَنِ الْحال

حال ما را به بهترین حال دگرگون فرمــــــــــا



در ساعات پایانی سال منو در دعاهای خیرتون فراموش نکنین.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۵۸
میثم ر...ی
۲۹
اسفند ۹۴


پروردگارا

در این ساعت های پایانی سال...
به خواب عزیزانمان آرامش

به بیداریشان آسایش

به زندگیشان عافیت
به عشقشان ثبات
به عمرشان عزت
به رزقشان برکت

به مهرشان وفا

و به وجودشان صحت عطا بفرما

آمین.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۴۴
میثم ر...ی
۲۸
اسفند ۹۴



پیشاپیش فرا رسیدن سال نو و آغاز بهار رو به شما ارانیان عزیز تبریک میگم.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۲۹
میثم ر...ی
۲۸
اسفند ۹۴

سلام عزیزان


امرور چهار قتعه شعر از چهار استاد شعر و شاعری براتون گذاشتم،با موضوع آمدن بهاری...


اول یک شعر زیبا از استاد عطار نیشابوری:


ای بلبل خوش‌ نوا فغان کن

عید است، نوای عاشقان کن

چون سبزه زخاک سربرآورد

ترک دل و برگ بوستان کن

صد گوهر معنی ار توان

در گوش حریف نکته‌دان کن

وان دم که رسی به شعر عطار

در مجلس عاشقان روان کن


حالا از حضرت مولانا از کرامات «بهار» بشنویم:

آمد بهار خرم و آمد رسول یار

مستیم و عاشقیم و خماریم و بی قرار

ای چشم و ای چراغ، روان شو به سوی باغ

مگذار شاهدان چمن را در انتظار


دو بیت از جناب سعدی شیرازی بشنویم:

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

 

و حالا دو بیت از شاعر زبر دست حافظ شیرازی بشنویم:


زکوی یار می آید، نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی، چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری، خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط‌ها داد، سودای زراندوزی



امیدوارم لذت برده باشید ... بدرود

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۰۸
میثم ر...ی
۲۵
اسفند ۹۴


سلام عزیزان



تا چشم بهم زدیم سه شنبه آخر سال هم اومد.
امروز یروز خاص واسه همه ما ایرانی ها.

چه دورانیه دوران کودکی...
همه شادی،همه خنده.تو سخت ترین لحظات زندگی هم شاد بودیم میخندیدیم.

با یدونه بستنی یا بیسکویت ... دلمون خوش میشد.
وقتی کوچیکیم لحظه شماری میکنیم که زودتر بزرگ شیم،اما وقتی بزرگ میشیم حاضریم هرچی داریم بدیم تا چند دقیقه برگردیم به کودکی و اون دوران رو دوباره حس کنیم.

قدیما که کوچیک بودم یادمه روز چهارشنبه سوری با بچه‌ها جمع میشدیم،یه آتیش روشن میردیم و از روش می پریدیم.
یادش بخیر چه دورانی بود.

اما الآن فرق کرده،مراسم چهارشنبه سوری رو جور دیگه برگزار میکنن.
کارهایی میکنن آدم بجای اینکه لذت ببره وحشت میکنه.
احتمالا جنگ جهانی سوم رو از چهارشنبه سوری ما الگوبرداری کنن!

اگه خواستین از خاطره چهارشنبه سوری تون برام بزارین،خوشحال میشم بخونم.

امیدوارم روز خوب و شادی داشته باشین.

بدرود.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۵ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۳۵
میثم ر...ی
۲۴
اسفند ۹۴

سلام به شما دوستان عزیز


آخرین دوشنبه سال هم داریم میگذرونیم.

در این روز زیبا،چندتا گل سنبل براتون گذاشتم....
امیدوارم خوشتون بیاد.








امیدوارم سال جدیدتون زیبا مثل همین گلها باشه....

بدرود.

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۱۲
میثم ر...ی
۲۳
اسفند ۹۴

سالروز وفات بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به شما دوستان عزیز تسلیت عرض میکنم.





۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۳
میثم ر...ی
۲۲
اسفند ۹۴

اینم یه آهنگ زیبا که وصف حال اینروزای منه...

 

 

 

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۴ ، ۱۷:۴۴
میثم ر...ی
۲۱
اسفند ۹۴

 سلام


امروز میخوام از حال امروزم بگم.
امروز که نه،از حال چند روزم که خیلی یه شکل شده.

همونطور که براتون گفتم،امسال سال متفاوتی برام بود.
مثل هرسال پستی و بلندی هایی داشت.اما سال خوبی بود برام،اتفاقات خوبی افتاد.

تا یکی دو روز پیش....
یکی دو روزه حالم اصلا خوب نیست،حال عجیبی دارم.
بخاطر چیزی دارم خودم رو عذاب میدم که هیچ نفعی برام نداره.
تو یه مسیری هستم که آخرش مشخصه به جایی ختم نمیشه.


احساس میکنم خیلی تنهام.....
خیلی تنهام،با اینکه همه دوره برم هستن.
انگار هیچکس کنارم نیست،با اینکه همه هستن.
چه حس تنهایی عجیبی داری با اینکه همه کنارت باشن و هیچکس کنارت نباشه.


تنها تر از تنها چیزیه که همه تو رو ببینن اما درکت نکنن.

بدرود.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۴۴
میثم ر...ی
۱۹
اسفند ۹۴

سلام به شما دوستان عزیز



میخوام از خاطره امروز که واسم یک روز خاصه،براتون تعریف کنم.

همونطور که تو مطلب قبلی گفتم میخوام درمورد مهمونی امروز بهتون بگم.

بزارین از صبح بگم براتون.
من هرموقع که مهمون داریم یا میخوایم بریم جایی،صبح زود از خواب بیدار میشم،نمیتونم راحت بخوابم.
امروزم ساعت حدود ۸:۳٠دقیقه از خواب بیدار شدم.
بعداز خوردن صبحانه.
یکم به خودم رسیدم،عطر و ادکلن.موها شونه،ترو تمیز نشستم منتظر تا بچه‌ها بیان.
حالا هرچی منتظرم از هیچکی خبری نیست.
حدود ساعت ۱۱ بود که برام پیام اومد "ما تو راه هستیم".

من از همون لحظه استرس گرفتتم.
نمیدونم چرا من اینقدر استرسی میشم!!!
هوا سرده استرس،گرم میشه استرس،مهمون میاد استرس،میرم مهمونی استرس.....
کلا من آدم مضطربی هستم.بگذریم.

ساعت از یازده گذشته بود که دیدم بچه‌ها اومدن.
خیلی خوشحال شدم،دیگه کم کم استرسم از بین رفت.
اومدن بالا بعد سلام و احوال پرسی و تبریک پیشاپیش عید....
دیدم برام سبزه و ماهی قرمز آوردن.خیلی قشنگ بودن،یکی از ماهی ها هم چشم قلمبه هست،خیلی باحاله.

عگسشم گذاشتم براتون.





متأسفانه برعکس انتظارم بچه‌ها زیاد نبودن،فقط هفت نفر امده بودن.

خلاصه،نشستیم کلی باهم صحبت کردیم.
چندتا عکس یادگاری هم گرفتیم.
واسه من که خیلی خوش گذشت.
حیف زیاد نشد بمونن،بعداز حدود ۴۵دقیقه باهم خداحافظی کردیم و رفتن.
البته ایندفعه قرار شد بریم خونه ی یکی دیگه از دوستامون.


خب عزیزان اینم از خاطره شیرین امروزم....همیشه شاد و سلامت باشید.

  بدرود.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۵۵
میثم ر...ی