زندگی

۱۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

۳۰
فروردين ۹۵


سلام به همه بچه باحالا


ایندفع میخوام یه خاطره توپ در یک روز توپ از یه دربی توپ براتون بنویسم.البته باید زودتر از اینا مینوشتم،یخورده دیر شده.
امیدوارم حتما بخونینش و خوشتون بیاد.
بهتره برم سر اصل مطلب....


روز جمعه ۲۷ فروردین بود،من مثل هرروز بعداز خوردن صبحونه و انجام دادن کار روزانم با لپ تاپ؛تصمیم گرفتم سری به سایتی بزنم که توش عضو هستم.دیدم یه عضو جدید به سایت اضافه شده و پست گذاشته بود،منم مشغول خوندنش شدم.
تا اینکه به ظهر رسیدیم و وقت نهار شد.
بعد نهار من دراز کشیدم به مامانم گفتم اگه خوابم برد حتما قبل ساعت پنج بیدارم کن.مامانم گفت ساعت پنج مگه چه خبر؟گفتم پرسپولیس بازی داره.
گفت همین!فکرکردم چی شده؛حالا با کی بازی داره؟گفتم با استقلال؛با کلی ذوق گفتم دربی مامان دربی.
مامانم گفت با استقلال!پس بگیری بخوابی بهتره چون حتما تیمت باخته.
(البته مامانم اهل فوتبال نیست و نگاه نمیکنه،اما نمیدونم چرا با پرسپولیس لجه)بگذریم...
اما من خیلی به این بازی امید داشتم،یجورایی مطمئن بودم میبریم(البته من تو همه بازی‌های پرسپولیس همینجوری مطمئنم).


خلاصه خوابیدم ساعت هنوز پنج نشده بود که خودم بیدار شدم.سریع کنترل تلویزیون رو برداشتم و روشنش کردم.
یه برنامه فوتبالی گذاشته بودن واسه قبل بازی دربی.طرفدارای استقلال و پرسپولیس مهمان برنامه بودن.واسه جذابتر شدن برنامه اینکارو کردن که زیاد به چشم نیومد.
خلاصه ساعت پنج شد و محسن ترکی که داور بازی بود سوت شروع بازی رو زد.
هیجان از همون لحظه اول شروع شد.برعکس دربی های قبلی ایندفع بازی از دقیقه اول سریع بود و تیم‌ها حمله میکردن(پرسپولیس بیشتر حمله میکرد)بالاخره حملات پرسپولیس نتیجه داد و دقیقه پنج بود،یه شوت خیلی قشنگ زدن مهدی رحمتی بگردوند،توپ افتاد جلو پای مهدی طارمی اونم با یه ضربهٔ قشنگ اولین گل پرسپولیس رو زد.
وااای چه لحظه‌ای بود،خیلی خوشحال شدم؛فقط تنها بودم نمیتونستم خوشحالیمو با کسی تقسیم کنم.با ذوق به مامانم گفتم:مامان گل زدیم.مامانم گفت خب حالا زیاد خوشحال نباش الان دوتا میخورین!.
اما من به این حرفا توجه نمیکردم و به خوشحالیم ادامه میدادم(البته توی دلم).
همینطور با خوشحالی داشتم بازی رو نگاه میکردم،بعد از چندتا موقعیت خوبی که پرسپولیس داشت و یکی دوتا هم موقعیت نصفه و نیمه استقلال داشت؛بازم یه سانتر روی دروازه شد و طارمی با ضربه سر گل دوم رو زد.
واقعا گلش قشنگ بود،شیرجه زد رو توپُ گلش کرد.

چند دقیقه ای از گل دوم نگذشته بود که باز روی یه موقعیت پرسپولیس،تو محوطه جریمه؛ حنیف عمران زاده یه فن زیبا که بی شباهت به کُشتی نبود روی محسن بنگر زد،و خطای پنالتی شد.
تو او لحظه همه‌ی استقلالی ها داشتن اعتراض میکردن و برعکس همه‌ی پرسپولیسی ها خوشحال بودن.این وسط یکی بود که به این چیزا کاری نداشت،فقط میخواست پنالتی رو خودش بزنه.(حقم داشت با گل کردن این پنالتی میتونست سومین بازیکنی باشه که تو دربی ها سه گل زده یا هتریک کرده)خلاصه با سر سختی موفق شد پنالتی رو مال خودش کنه.
مثل همیشه رحمتی پشت به زنندهٔ پنالتی چند ثانیه تمرکز کرد(یه تعداد تماشاگر نماها لیزر هم میزدن به صورت رحمتی!)
با این تمرکزی که رحمتی کرده بود و استرسی که تو صورت طارمی دیده میشد،کاملا مشخص بود این توپ گل شدنی نیست.
طارمی یه قدم از توپ فاصله گرفت،داور که سوت زد همون لحظه طارمی ضربه رو زد که رحمتی رو حُل کنه اما خودش بیشتر حُل شد چون توپ رو خیلی آروم و زمینی زد؛رحمتی هم با یه شیرجهٔ ساده تونست توپی رو که اول به خودش و تیرک عمودی برخورد کردو جمع کنه.
بعد از پنالتی دیگه اتفاق خاصی نیفتاد و نیمهٔ اول با نتیجه‌ی ۲ بر ٠ تموم شد......


من تو خونه تنها داشتم فوتبال نگاه میکردم اما تو دنیای مجازی بچه‌ها بودن و بعد از هر گلی یجوری خوشحالی شونو نشون میداند(حالا با استیکر و شکلک و ....) برادرزادم که خودش استقلالی بود بعد از چند ثانیه ویدئو یِ گلهارو میذاشت گروه.تو اون گروه هم همهٔ بچه‌ها پرسپولیسی بودن جز دو نفر.یه نفرشون که تا دو ساعت بعد بازی هم ازش خبری نبود،همه نگرانش شده بودن!یکیشم که برادرزادم بود.....

نیمهٔ دوم شروع شدو من نگران این بودم نکنه بلایی که ما چند سال پیش سر استقلالیا آوردیم تو این بازی سر ما بیاد(همون موضوع ایمون زاید و ۳گل در ۱٠دقیقه)
اما خوشبختانه اینطور نشدو هنوز ۱٠دقیقه از نیمهٔ دوم نگذشته بود،پرسپولیس از سمت راست توپ رو فرستاد جلوی دروازه،رحمتی با دست برگردوند،توپ رفت طرف رامین رضائیان و اونم با یه ضربه سر خشگل توپ رو کبوند به تیرک دروازه و بعد توی دروازه.....بازی شد ۳بر٠
با خوردن گل سوم استقلالیا یخورده به خودشون اومدن،سعی کردن حمله کنن.اینبار خیلی زود به نتیجه رسیدن و بعد گذشت دو دقیقه از گل پرسپولیس به وسیلهٔ جابر انصاری موفق به گلزنی شدند.اونم با اشتباه محض سوشا مکانی(دروازه بان پرسپولیس).
دیگه استقلالیا بعد از گلشون انگیزه گرفته بودن بیشتر حمله میکردن؛البته فقط حمله میکردن،موقعیت خاصی نمیتونستن بوجود بیارن.
اینم بگم که تو نیمهٔ دوم چند بار بازیکن ها باهم درگیری داشتن و حاشیه هایی بوجود اومد که اینم به جذابیت بازی افزود.

تو یکی از حمله‌های استقلال بود که پرسپولیس یه ضد جمله‌ی عالی زد.۳تا بازیکن از پشت دفاع استقلال حرکت کردن و با رحمتی سه به تک شدن(من چقد این لحظاتو دوست دارم) توپ دست طارمی بود،با اینکه میتونست خودش توپ رو گل کنه اما عاقلانه کار کرد پاس داد تا درصد گل شدنش بیشتر بشه.پاس داد به سمت چپ خودش که فرشاد احمدزاده بود،اونم با یه ضربه آروم توپ رو گل کرد.
دوربین یه لحظه رحمتی رو نشون داد،رحمتی فقط سرش رو به نشانهٔ تأسف تکون میداد.
یکی دو بارم مظلومی رو نشون داد اونم سرش رو هی به نشانه تأسف تکون میداد!
خیلی جالب بود،صحنهٔ به یاد موندنی میشه!.
دقیقهٔ ۸۹ تو محوطه جریمه پرسپولیس با اینکه مشخص بود هیچ اتفاقی نیفتاده،داور یه پنالتی واسه استقلال گرفت.امید ابراهیمی هم گلش کرد.
دقایق پایانی هم چندتا حمله دو تیم کردن اما هردو طرف میدونستم نتیجه عوض شدنی نیست،و این بازی برای پرسپولیسی هاست.
بالاخره داور بعد از پنج دقیقه وقت تلف شده سوت پایان بازی رو زد.بعد ازسوت یه بازی دیگه شروع شد بنام درگیریه دو تیم.اما تصویرو قطع کردن نذاشتن ببینیم فکرکنم هیجانش خیلی بالا بود واسه همین.


درضمن آخر بازی متوجه یه موردی شدن که تو اخبار من دیدم.
نتیجه‌ی ۴بر۲ شده بود شماره پیراهن هادی نوروزی (24) اینم یه اتفاق جالب و به یاد موندنی میشه.


خب عزیزان اینم خاطرهٔ من در روز دربی یا همون شهرآورد ۸۲




ببخشید که زیاد فعال نیستم.......بدرود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۳۹
میثم ر...ی
۲۶
فروردين ۹۵


لیلة الرغائب شده دل زارو مزار است

اشک دل و نجوای شب بنده خوار است

ماهیچ نخواهیم به جز دو طلب نیک

یک:دیدن کربلاو دو:حضرت یار است.

**************************************

شب ارزوهاست و من ارزو دارم

دلت مثل بهار پر شود از لحظه های ماندگار

زندگیت خالی ار اندوه و غم

لحظه های شادمانی بی شمار

**************************************


امشب شب آرزوهاست

شب پراز ستاره خواستن

شب پراز امید

امید به رسیدن

امشب هرکسی از خدا چیزی میخواهد

منتظری لحظه انتظار را بهانه کرده است

عاشقی امید به عشقش بسته است

مادری فرزندش را دعا میکند

وشاید فرزندی پدر مادرش را

امشب شب شیرین آرزوهاست

میگویند امشب هرچه آرزو کنی برآورده میشود

من هم آرزو میکنم

آرزو میکنم

شاید امشب کسی هم در آرزوهای خودش آرزوهای مرا بخواهد

شب آرزوهاست آرزوهایتان آرزویم.

 

**************************************

ﺍی ﻳﺎﺭ ﺯ ﺩﻳﺪﻩ ﮔﺸﺘﻪ ﻏﺎﻳﺐ ﺑﺮﮔﺮﺩ

ﺍی ﻫﺠﺮ ﺗﻮ ﺍﻋﻈﻢ ﻣﺼﺎﺋﺐ ﺑﺮﮔﺮﺩ

ﺍﻣﺸﺐ ﺯ ﺧﺪﺍ ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺭﺍ می ﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺍی ﺁﺭﺯﻭﻱ ﺷﺐ ﺭﻏﺎﺋﺐ ﺑﺮﮔﺮﺩ

اللهم عجل لولیک الفرج"

**************************************


در نوبتی دوباره دلت را مرور کن

از غم به هر بهانه ممکن عبور کن

گیرم که تمام راه تو مسدود شد ، بگرد

یک آسمان تازه و یک جاده جور کن

**************************************

خدا، آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا

زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را

یکی همچون نسیم دشت می گوید :

«کنارت هستم ای تنها!!!»

**************************************

شادی امروزم رابه خاطر نادانی دیروزم از دست دادم

خداوندا نادانی امروزم را بگیر ، تا شادی های فردایم را از دست ندهم

**************************************


الهی

ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد

ای اول بی هدایت و ای آخر بی نهایت

ای ظاهر بی صورت و ای باطن بی سیرت

ای حی بی ذلت و ای بخشنده بی منت

امشب دست دعا بسوی تو برمیداریم

و آرزومند آرزوهای عزیزان هستیم

**************************************

شب آرزوهاست بیا دعا کنیم برای آن کودکی که در آن سوی پهناور زمین امشب را گرسنه خواهد خوابید.

و برای آن بیماری که فردایش را کسی امیدوار نیست. بیا از خدا بخواهیم رنج های آدمی را بکاهد و آرامش او را بیافزاید

**************************************

شنیدم ادمای بزرگ اراده می کنن و آدمای کوچیک آرزو،

تو شب آرزو ها، آرزو های ما کوچیکا رو فراموش نکنید...

التماس دعا

**************************************


مرا بسپار در یادت بوقت بارش رحمت

در این شبهای نورانی نگاهت گر به آن بالاست

و گر وقت دعا قلبت مثال بید لرزید

دعایم کن که محتاج دعایم

**************************************

لیلة الرغائب شب آرزوها شبی که آسمانش پر از برق ستارگان است. در آن شب هر دعایی ستاره ای خواهد شد و در پهنه آسمان خواهد نشست.

بیا ستاره های هم را نظاره کنیم و بر هر کدام آمین بگوئیم.

**************************************


شب آرزوهاست و با هر زبان ، با هر عقیده

در هر کجا و هر زمانی که با امید از خدا خواهشی دارید

ما را بی نصیب از دعاهایتان نگذارید . . .

**************************************

ارزویی کن ... گوشهای خدا پر از ارزوست و دستهایش پر از معجزه

ارزویی کن... شاید کوچکترین معجزه اش ارزوی تو باشد

اجابت ارزوهای شما دوستان  را در شب ارزوها ارزومندم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۳۶
میثم ر...ی
۲۵
فروردين ۹۵


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۵ ، ۱۵:۴۹
میثم ر...ی
۲۵
فروردين ۹۵

نگاهی اجمالی به دربی تهران:



تا کنون ۸۱ بار دو تیم مقابل هم قرار گرفتند که از این میان ۲٤بازی را استقلال به سود خود به پایان رساند و پرسپولیس توانست ۲٠بازی را با برد زمین را ترک کند.
و در ۳۷ بازی دو تیم به نتیجه تساوی رضایت دادن.
تعداد گلهایی که دو تیم توانستند به سمر برسانند ۱۵۳ گل بوده است.
تیم استقلال 76 گلزده است و تیم پرسپولیس هم 77 بار موفق به گلزنی شده است


حالا آمار کلی شهرآوردهای پایتخت در لیگ برتر(جام خلیج فارس):


بازی شماره 81

بازی رفت پانزدهمین دوره لیگ برتر


استقلال 1                       پرسپولیس 1

جابر انصاری 48                 جری بنگستون 5+90


**************************

بازی شماره 79

بازی رفت چهاردهمین دوره لیگ برتر


استقلال 1                         پرسپولیس 2

سجاد شهباززاده 44           محمد نوری 74

                                      امید عالیشاه 81
 

**************************

بازی شماره 78

بازی برگشت سیزدهمین دوره لیگ برتر


استقلال 0                         پرسپولیس 0

**************************

بازی شماره 77

بازی رفت سیزدهمین دوره لیگ برتر


استقلال 0                         پرسپولیس 0

**************************

بازی شماره 76

بازی برگشت دوازدهمین دوره لیگ برتر


استقلال 0                       پرسپولیس 0

**************************
بازی شماره 75

بازی رفت دوازدهمین دوره لیگ برتر


استقلال 0                          پرسپولیس 0

**************************
بازی شماره 74


بازی برگشت یازدهمین دوره لیگ برتر

پنج شنبه 13 بهمن  1390

استقلال 2                          پرسپولیس 3

میلاد میداوودی 32              ایمون زاید 81 و 83 و 1+95

فریدون زندی 49

اخراج : مهرداد اولادی 68 پرسپولیس


**************************

بازی شماره 71

بازی رفت یازدهمین دوره لیگ برتر

استقلال 2                          پرسپولیس 0

فرهاد مجیدی 15

مجتبی جباری 81

**************************

بازی شماره 70

بازی برگشت دهمین دوره لیگ برتر

استقلال 1                           پرسپولیس 0

آرش برهانی 42



**************************

بازی شماره 69

بازی رفت دهمین دوره لیگ برتر


استقلال 1                          پرسپولیس 0

فرهاد مجیدی 1+90


**************************

بازی شماره 68

بازی برگشت نهمین دوره لیگ برتر

استقلال 1                             پرسپولیس 2

فرهاد مجیدی 16                    هادی نوروزی 37

                                           کریم باقری 86


**************************


بازی شماره 67

بازی رفت نهمین دوره لیگ برتر


استقلال 1                         پرسپولیس 1

فرهاد مجیدی 55                عادل کلاه کج 50


**************************
بازی شماره 66

بازی برگشت هشتمین دوره لیگ برتر


استقلال 1                       پرسپولیس 1

مجتبی جباری 56             مازیار زارع 3+90(پنالتی)

**************************                                              
بازی شماره 65

بازی رفت هشتمین دوره لیگ برتر


استقلال 1                      پرسپولیس 1

آرش برهانی 46              علی کریمی 87


**************************
بازی شماره 64

بازی برگشت هفتمین دوره لیگ برتر

استقلال 1                        پرسپولیس 1

امیدرضا روانخواه 4              محسن خلیلی 26

**************************
بازی شماره 63

بازی رفت هفتمین دوره لیگ برتر


استقلال 1                        پرسپولیس 1

امیدرضا روانخواه 57            محسن خلیلی 84


**************************

بازی شماره 62

بازی برگشت ششمین دوره لیگ برتر


استقلال 1                         پرسپولیس 1

علی علیزاده 41                 علیرضا نیکبخت واحدی 13


**************************

بازی شماره 61

بازی رفت ششمین دوره لیگ برتر


استقلال 1                        پرسپولیس 2

امیرحسین صادقی 17         مهرزاد معدنچی 23

                                      مهرداد اولادی 71


**************************
بازی شماره 60

بازی برگشت پنجمین دوره لیگ برتر


استقلال 0                        پرسپولیس 0

**************************

بازی شماره 59

بازی رفت پنجمین دوره لیگ برتر


استقلال 1                          پرسپولیس 0

رضا عنایتی 56


**************************

بازی شماره 58

بازی برگشت چهارمین دوره لیگ برتر


استقلال 3                             پرسپولیس 2

رضا عنایتی 68                       
شیث رضایی74

محمود فکری  78                    سهراب انتظاری77

پیروز قربانی 3+90 


**************************
بازی شماره 57

بازی رفت چهارمین دوره لیگ برتر


استقلال 0                            پرسپولیس 0

**************************
بازی شماره 56

بازی برگشت سومین دوره لیگ برتر


استقلال 1                            پرسپولیس 1

داود سیدعباسی 3                حامد کاویانپور 20


**************************

بازی شماره 55

بازی رفت سومین دوره لیگ برتر



استقلال 2                                 پرسپولیس 1

علی سامره 8                           
عیسی ترائوره 75

محمود فکری 57


**************************

بازی شماره 54

بازی برگشت دومین دوره لیگ برتر


استقلال 1                                    پرسپولیس 2

علیرضا اکبرپور 62

                                                 یحیی گل محمدی 11

                                                 بهنام ابوالقاسم پور 52

اخراج : علی سامره 89 و فرزاد مجیدی 46 از استقلال


**************************

بازی شماره 53

بازی رفت دومین دوره لیگ برتر

استقلال 1                                      پرسپولیس 1

علی سامره 1                                 علی انصاریان 75 (پنالتی)



**************************

بازی شماره 52


بازی برگشت اوّلین دوره لیگ برتر


استقلال 0                                        پرسپولیس 0


**************************

بازی شماره 51

بازی رفت اوّلین دوره لیگ برتر-جمعه 28 دی 1380


استقلال 1                                          پرسپولیس 1

محمد نوازی 38(پنالتی)                        رضا جباری 25




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۵۳
میثم ر...ی
۲۴
فروردين ۹۵



                                          

   استقلال                  پرسپولیس




بازه هم دربی ، بازهم هیجان ، بازهم تساوی....
نه نه خدا نکنه،ایشاالله اینبار مساوی نشه.
ببینیم این بازی چطور میشه.امیدوارم سرعت و هیجان داشته باشه،اینقدر خودشونو نندازن زمین.
اگه آمار بگیرن بیشتر از اینکه بدو ان،دراز کشیدن.





دیدار هشتاد و دومین شهرآورد تهران:

جمعه ۲۷ فروردین ، ساعت ۱۷:٠٠ در ورزشگاه آزادی.


این بازی با دربی های گذشته خیلی فرق داره.
استقلال و پرسپولیس درجدول به‌ترتیب دوم و سوم لیگ هستند؛هردو تیم ۴۵ امتیاز دارن.فقط استقلال در تفاصل گل ۳تا بیشتر از حریف رو بروییش داره
به همین دلیل این دربی خیلی حساس تر از دربی های قبل هست.

با امید بازی بدون حاشیه،جذاب و با برد یکی از دو تیم باشه(پرسپولیس باشه بهتره).


بدرود.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۴۷
میثم ر...ی
۱۷
فروردين ۹۵

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد،
اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیونها درخت کافی است.
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید.
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است!
از یک درخت هزاران چوب کبریت تولید میشود.
اما وقتی زمانش برسد یک چوب کبریت برای سوزاندن هزاران درخت کافیست

===============



===============

کسانی که شما را دوست دارند حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته باشند ترکتان نخواهند کرد.
آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت

===============


گریستن نشانه ضعف نیست
از زمان تولد نشانه این بوده است که شما زنده اید

===============

آدمها را به خاطر این که باعث نا امیدی شما میشوند سرزنش نکنید
خودتان را سرزنش کنید که بیش از حد از آن ها انتظار دارید

===============



===============

به کسانی که پشت سر شما حرف میزنند ، بی اعتنا باشید
آنها به همانجا تعلق دارند
یعنی دقیقا پشت سر شما

===============



زندگی مانند یک سؤال چند گزینه ای است
این گزینه ها هستند که باعث سردرگمی شما می شوند
نه خود سؤال

===============



===============

وقتی به کسی بطور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد می کنید
در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت
شخصی برای زندگی
یا
درسی برای زندگی

===============

بجای اینکه آرزو کنید کاش شخص دیگری بودید
به آن چیزی که هستید افتخار کنید.
هرگز نمی دانید چه کسی به شما می نگریسته
درحالیکه آرزویش این بوده که کاش جای شما باشد

===============


===============
گاهی خدا برای حفاظت از شما کسی را از زندگیتان حذف می کند.
اصرار به برگشتنش نکنید

===============
زندگی کوتاه نیست
مشکل اینجاست که
ما زندگی را دیر شروع میکنیم

===============



===============

خانواده همیشه هم خون بودن نیست
خانواده یعنی آدمهایی در زندگیتان که
خواهان شما در زندگیشان هستند .
.آنهایی که شما را همانگونه که هستید میپذیرند .
کسانی که حاضرند هر کاری بکنند تا لبخند را بر لبانتان ببینند
و
کسی که در هر شرایطی دوستتان دارد

===============

هر روز سپاسگزارم برای:
شب هایی که به صبح می رسند،
دوستانی که بخشی از خانواده می شوند
رویاهایی که تحقق می یابند و
علاقه هایی که به عشق تبدیل می شوند

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۲۵
میثم ر...ی
۱۴
فروردين ۹۵

سلام دوستان عزیز

خلاصه نوروز هم تموم شد و به سبزده بدر رسیدیم.
امروز خاطرهٔ سیزده بدر رو نوشتم که چطور قرار بود بشه و چطور شد.

یکی دو روز پیش با خواهر در مورد برنامه سیزده بدر که کجا بریم و چیکار کنیم برنامه ریزی کرده.قرار بود منو مامانم با خواهرم اینا نهار بریم یه جای سر سبز،اونجا غذا درست کنیم و کلی خوش بگذرونیم.
با اینکه دیشبش خیلی دیر خوابیده بودم اما صبح سیزدهم خیلی زود از خواب بیدار شدم تا کارام رو انجام بدم به موقع آماده شم واسه بیرون رفتن.
صبح خسته و کوفته از خواب بیدار شدم دیدم هنوز بارون داره میباره اما چون هواشناسی گفته بود تا قبل از ظهر غرب گیلان بارون بند میاد.دلم به حرفش خوش بود؛هی آسمون رو نگاه میکردم منتظر بودم ابرها برن کنار و نور خورشید بیاد.
من سریع صبحونم رو خوردم.داشتم کارام رو انجام میدادم،مامانم صدام زد گفت ببین ماهی داره میمیره(ماهی عیدمون) رفتم دیدم پایین تُنگ هست،دیگه نای شنا کردن نداشت.خیلی ناراحت شدم،من ماهی عید رو خیلی دوست دارم.
مامانم ماهی و سبزه عید رو برد انداخت تو رودخونه کنار خونمون.

کارم که تموم شد چشمم به آسمون بود که بارون بند بیاد،گوشامم تیز کرده بودم تا اگه صدای ماشین تو کوچه مون شنیدم برم ببینم خواهرم اینا هستن یا نه.
البته با این بارونی که میومد بعید بود خواهرم اینا بیان،اما خب امیدِ دیگه؛آدم در هر موقعیتی امید خودش رو نباید از دست بده(منم آدم همیشه امیدوار.اصلا اسمم رو باید میذاشتن امید).
حالا این موقع هم تو کوچه مون ماشین های همسایه‌هامون میره و میاد.کلا دوتا همسایه فقط دارم اما رفت و آمدشون اندازه شونزده تا خانواده است.روزای تعطیل کوچه مون میشه اتوبان!.بگذریم.
این بارون هم بازیش گرفته بود،هی قطع و وصل میشد.شده بود مثل اینترنت!.
مثل اینکه بارون بند بیا نیست.نهار خوردیم بعد نهار بارون بند اومد،از اون دور دورا نور خورشید کم کم داشت نمایان میشد،اما هوا خیلی سرد شده بود.

اونجا بود که دیگه قید بیرون رفتن رو زدم،آخه من اصلا تو هوای سرد بیرون نمیرم حتی اگه یکی بیاد دنبالم؛من خیلی سرمایی ام.
دیدم اوضاع اینجوریه تصمیم گرفتم یکم بخوابم تا خستگی این انتظار از تنم بره بیرون.
منم سیزدم رو تو خواب بدر کردم.چیه مگه،نمیشه؟
وقتی بیدار شدم یه نگاهی به گوشیم انداختم دیدم بچه‌های گروه کلی عکس از جاهایی که رفته بودن فرستادن؛منم فقط میدیدم و حسرت میخوردم که تو خونه موندم و جایی نرفتم.
البته اشکال نداره،بارون رحمت الهی بارید خوبه.انشاالله امسال مثل سالهای قبل کم آبی نداشته باشیم.

خب عزیزان و دوستان همیشه همراه،اینم از خاطرات سیزده روز عیدم.امیدوارم خونده باشین و خوشتون اومده باشه.
خواهشمندم ازتون که اگه نکته،نظر یا پیشنهادی برای پیشرفت و بهبودی وبلاگ دارین،طوری که شما بپسندید،حتما در نظرات برام بزارین.
تا جایی که از توانم بر بیاد حتما در اسرع وقت انجام میدم.

سالی پر از شاد کامی و موفقیت داشته باشین.....بدرود.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۴۱
میثم ر...ی
۱۳
فروردين ۹۵

سلام به دوستان همیشه همراه

عید هم داره کم کم به روزهای پایانی خودش میرسه.چشم به هم زدیم ۹روز از عید گذشت؛با اینکه عید امسال برام جالب نبود،اما باز خیلی زود گذشت.

اینجاست که میگن:عمر آدم عین برق و باد میگذره.
بهتره سخن کوتاه کنم و به خاطره برسم.

رسیدیم به دهمین روز سال...
صبحش وقتی که من خواب بودم مامانم رفته بود دکتر.صبح ها وقتی از خواب بیدار میشم میبینم مامانم نیست خیلی بی حوصله میشم،نای بلند شدن ندارم.اما اون روز خواهر و خواهرزادم بودن خوب بود،منم بلند شدم.داشتم صبحونه میخوردم که مامانم اومد.
اونروز صبح هم مثل هرروز کارمو انجام دادم.یه گیگ هم حجم نت خریدم،اما نمیدونم که چطور شد یروزه تموم شد!فکرکنم سیستمم بی خبر برنامه هارو آپدیت کرده بود.
همونطور که گفته بودم خواهرم اینا شبش بلیت داشتن برن خونه.عصر شوهرخواهرم زنگ زد به خواهرم گفت امشب خونهٔ داداشم دعوتیم.خواهرمم که دوست داشت شب آخری پیش مامان و باباش بمونه،گفت نه بیخیال نیمخواد بریم اما با اصرار شوهرش مجبور شد قبول کنه.
غروب هم آژانس خبر کردیم خواهرم اینا رفتن.اینم آخرین عضو خانوادهٔ ما که مهمون عیدمون بودن.
چقدر زود مهمونی عیدمون هم تموم شد و همه رفتن خونه هاشون.
درسته من از خونه شلوغ خوشم نمیاد ولی عید بدون مهمون و شلوغی صفایی نداره،شبیه عید نیست.

روز یازدهم که یروز خاصه واسه بچه‌ها....
صبح من تازه چشمامو باز کرده بودم که یهو صدای زنگ تلفن اومد.مامانم بدو بدو اومد جواب داد که من بیدار نشم.
زن داداشم بود؛دیدم مامانم هی داره ازش تشکر میکنه.اونجا بود که یهو یادم افتاد بله امروز،روز مادره.(البته فکرنکنینا من یادم رفته بود،چون تازه بیدار شده بودم حواسم نبود)
باخودم قرار گذاشته بودم من اولین نفری باشم که به مامانم تبریک میگم اما قسمت نبود.

منتظر بودم که تلفن رو قطع کنه من تبریک بگم،بعد از چند دقیقه که صحبتاشون تموم شد بازم یادم رفت تبریک بگم!نمیدونم چرا اینقدر حواس پرت شدم من!
بلند شدم و صبحونه خوردم.باز تلفنمون زنگ خورد مامانم جواب داد،متوجه شدم داره با خواهرم صحبت میکنه؛بازم یادم افتاد،باخودم گفتم ای وای باز تبریک نگفتم!.
دیگه اینبار دقتم رو بردم بالا،منتظر موندم قطع کردن همون لحظه تبریک بگم دیگه یادم نره.همینکه صحبتشون تموم شد مامانمو صدا زدم بهش تبریک گفتم ازش حلالیت طلبیدم.اونم مثل همیشه با تموم مهربونی و عشقش بهم گفت تو هیچوقت اذیتم نکردی.میدونم خیلی اذیتش کردم اما اون اینقدر مهربونه که هیچوقت اذیتامو نمیبینه و خیلی راحت منو میبخشه(مادرم بهترین مادر دنیاست).

بعدازظهر مامانم رفت مسجد واسه خیرات و فاتحه برای مادرش.منم که تنها بودم تصمیم گرفتم بخوابم تا زمان زودتر بگذره.تازه بیدار شده بودم که گوشیم زنگ زد،برداشتم خواهرم بود؛سلام و احوال پرسی کردیم بهش گفتم کار داشتی؟گفت میخواستم تبریک بگم.گفتم به من میخوای تبریک بگی؟!گفت نه مامان دیگه.بهش گفتم مامان رفته مسجد؛گفت باشه پس بعدا بهش زنگ میزنم تبریک میگم.
دم غروب بود که صدای ماشین اومد نگاه کردیم دیدیم خواهرم اینا اومدن(یه خواهرم خونه شون به ما نزدیکه،هرهفته میان خونمون).
اومدن بالا،نشستیم و صحبت کردیم.از خاطرات مسافرتشون که از جاده چالوس رفته بودن؛برامون تعریف کردن،که از چه خطراتی عبور کردن.میگه چند ساعت توی تونل پشت ترافیک موندن!.
خاطراتشون خیلی جالب و با هیجان بود وقتی تعریف کردن.
خواهرم اینا بعداز شام رفتن خونه.

ماهم دراز کشیدیم و من تا دوازده و نیم خندوانه نگاه کردم بعدش شروع کردم به نوشته خاطره تا ساعت دو بامداد.شب ها بهتر میتونم بنویسم.
بعدشم با یکی از دوستای مجازی شروع کردیم به صحبت کردن،صحبت هامون گل انداخت تا بعد ساعت چهار صبح طول کشید؛دیگه صدای خروس هاهم در اومده بود!.
ساعت از چهار و نیم هم گذشته بود که خوابیدم.

رسیدیم به روز دوازدهم سال: صبحونم رو خوردم داشتم آماده میشدم که کار روزانم رو انجام بدم که زن داییم صدا زد.مادرم رفت بیرون باهم احوال پرسی کردن و اومدن تو،منم باهاش سلام احوال پرسی کردم.بعد با مامانم رفتن آشپزخونه صحبت کردن و باقالی درست کردن.بعد یه ساعتم رفت خونه،گفت مهمون دارم باید زودتر برم.
دم غروب بود داشتم چایی میخوردم که یهو از پشت شیشهٔ درِمون دیدم یکی اومده بالا،یکم دقت کردم متوجه شدم دختر عمه ام هست.
خلاصه اومد بالا با مامانم سلام و عید مبارکی کردن،بعدش به هم روز مادر رو تبریک گفتن،منم بهش تبریک گفتم.
چند دقیقه ای نشده بود که پسرش زنگ زد گفت بیام دنبالت؟آخه بعد باید برم جایی کار دارم؛دختر عمه ام گفت باشه بیا.خیلی زود بلند شد رفت.

اینم از خاطره این سه روز.
الآن که دارم براتون می‌نویسم ساعت یک و نیم بامداد سیزدهم عیده،بارون شدید هم از آسمون میباره و میخوره به سقف خونه.صداش مثل یه موسیقی زیباست.


نگاهتون همیشه با طراوت.....بدرود.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۵۵
میثم ر...ی
۱۲
فروردين ۹۵

سلام دوستان


ایندفع هم میخوام سه رو از خاطرهٔ عیدم رو براتون بنویسم.


میخوام از دقایق پایانی ششم فروردین شورع کنم.
ساعت حدوداً دوازده شب بود که خواهرم اینا از خونهٔ مادرشوهرش اومدن خونمون،قرار بود فردا صبحش که میشد هفتمین روز سال برن خونشون.البته از یه راه دیگه بنام جاده چالوس.با یکی دیگه از خواهرامونم هماهنگ کرده بودن که خانوادگی برن.
ساعت هفت صبح راه افتادن.من فقط یه لحظه بیدار شدم باهاشون خداحافظی کردم و بازم خوابیدم.
حالا تنها کسی که از مهمونای عید خونه مون هست،یدونه خواهرمِ با پسر و دخترش.بقیه همه رفتن خونه هاشون.

بعدازظهر مثل همیشه دراز کشیدیم،منم تا دیدم خیلی خستم و کاری هم که ندارم تصمیم گرفتم بخوابم،گوشیمم نذاشتم حالت سکوت(جزء محدود دفعات بود که من گوشیو نذاشتم رو حالت سکوت) از شانس منم نیم ساعتم نشده بود که خوابیده بودم یهو صدای زنگ گوشیم بیدارم کرد.جواب دادم دیدم زن داییمه،بعداز سلام و تبریک عید(حالا من بزور صدام در میاد) گفت خواستم ببینم اگه خونه هستین بیام خونه تون.منم گفتم خونه ایم بفرمایین.
بعد چند دقیقه اومد،نشست و صحبت کردیم.ما از مهونیامون گفتیم،اونم از مهمونی و جشنی که داشتن تعریف کرد.یکم که صحبت کردیم زن داییم خوابش گرفت،گفت نمیدونم چرا اینقدر خوابم میاد!چند دقیقه که گذشت کم کم داشت چشماش بسته میشد،وقتی دیدیم اوضاع اینجوریه،مامانم بهش گفت خب یکم بخواب.اونم دید نمیشه تحمل کرد،گفت باشه.
با معذرت خواهی یه ساعتی خوابید و بی خوابی چند روز رو قشنگ جبران کرد.

بعداز اینکه بیدار شد یه چند دقیقه گذشت بود که صدای ماشین اومد.مامان نگاه کرد گفت زن داییت اینا اومدن.
البته زنِ دایی خدا بیامرزم با دخترش و پسرش و نوه اش اومده بودن.اومدن بالا،طبق معمول سلام و احوال پرسی و عید مبارکی کردیم.
(البته اینم بگم یه نوه دیگشم اومده بود،خیلی پسر بامزه ایه فقط حیف اون روز حرف نمیزد)
یه ساعتی نشستن و بلند شدن رفتن.البته ما تعارف کردیم شام بمونن اما قبول نکردن،برنامه ریزیشون فقط عید دیدنی بود،وایستادنی نبود.

شب شد زنگ زدیم به خواهرم اینا که رسیدن؟...گفتن ما جاده چالوس هستیم ترافیک خیلی سنگینه،سرعتمون لاک پشتیه!
یه مسیر سه ساعته از اتوبان،حالا شده ۱۷ساعت از مسیر جاده چالوس.لذت سفر چیکار میکنه با آدم.


روز هشتم سال: اون روز صبح مامانم نوبت دکتر داشت،بخاطره همین صبح زود وقتی که من خواب بودم رفت.ساعت حدوداً یازده بود که زنگ زدم به داداشم از مامان خبر بگیرم(آخه داداشم و مامانم باهم رفته بودن دکتر).داداشم گفت تو راهیم،داریم میایم.
وقتی اومدن از مامانم پرسیدم: از خواهرا خبر داری؟گفت یکی دو ساعته رسیدن.
حدوداً ساعت ۹رسیده بودن،یه مسیر سه ساعته شد بیشتر ۲۶ساعت!.

روز نهم سال: خانوادهٔ خواهرم که تنها مهمون عیدمون بودن،صبحش رفتن بیرون و بعدازظهر برگشتن.
و طبق معمول دخترش خونهٔ اون یکی بابابزرگش پیش باباش موند،چون بچه‌ها هستن دوست داره باهاشون بازی کنه.
وقتی اومدن خواهرم گفت ماهم بلیت گرفتیم واسه فردا شب(دهم فروردین) که بریم خونه.ما تعجب کردیم گفتیم شما که همیشه تا سبزده بدر میموندین! گفت اینبار میخوایم زودتر بریم،هیچکس که نیست همه رفتن خونه هاشون،ماهم اینجا چیکار کنیم.
راست میگفت،عید امسال زیاد جالب نبود.خواهر برادرام خیلی زودتر از سالهای قبل رفتن خونه هاشون،حال منم که سرجاش نبود بی حوصله بودم همش.....


اینم از خاطرات عیدم تا نهمین روز سال.
امیدوارم خونده باشین و خاطرات روزای بعدمم دنبال کنین.


بدرود.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۵۹
میثم ر...ی
۱۱
فروردين ۹۵

جملات زیبا در وصف مادر

آسودگی از محن ندارد مادر ، آسایش جان و تن ندارد مادر ،

دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ، ورنه غم خویشتن ندارد مادر . . .

 

مادرم هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست . . .

♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

بر عالم سرما زده گرما دادند

خورشیدترین ، تو را به دنیا دادند

با سجده و سجاده چهل روز گذشت

تا عاقبت آن سیب خدا را دادند . . .
 

♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

دین خدا زحمت او جان گرفته است

زن با نگاه فاطمه عنوان گرفته است

زیباترین نمایش تابان روزگار

زهراست آنکه مانده در اذهان روزگار . . .

♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️


اشک در دیده ترم باشد

شب میلاد دلبرم باشد

ای عزیز رسول، یا زهرا (س)

عشق تو روح پیکرم باشد

جان ما را اگر پذیرایی

هدیه روز مادرم باشد


♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

مادر ، تک واژه ایست زیبا
مادر ، عین زیبایی‌ست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست
قلب بزرگ خدا در سینه‌ی مادران می‌تپد
مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا
آن‌گاه که مادر، گهواره را تکان می‌دهد

♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

مادر! در ستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود
و گلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.
روزت مبارک

♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️


دنیای کودکی ام سرشار از طنین دل انگیز توست
تمام خاطرات کودکی ام را خط به خط با نام تو نوشته امو همیشه تورا می ستایم.

♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

 مادرم سواد شعر ندارد ...
اما خودش زیباترین شعر دنیاست ...

♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️


لحظه‌ های با تو بودن
از عمرم حساب نمی شوند
از آخرتم حساب می شوند ، از بهشت
زیرا که بهشت زیر پای توست مادر
دوستت دارم روزت مبارک


♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

مادرم...............
هیچی از دنیا نمیخوام وقتی میخندی کنارم
من تموم شادی هامو واسه تو کنار میزارم

♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️


شناسنامه رو بیخیال!!!
محل تولد من اغوش گرم و پرمحبت توئه مادرم...

♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

مادر ای پرواز نرم قاصدک/مادر ای معنای عشق شاپرک
ای تمام نالهایت بی صدا / مادر ای زیبا ترین شعر خدا

♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

مادر را هیچوقت ندیدم که پرواز کند
زیرا به پاهایش...
من را بسته بود...پدرم را و همه زندگیش را....



میلاد باسعادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز مادر را به تمام شیعیان بخصوص تمام مادران عزیز مبارک باد

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۰۷
میثم ر...ی