زندگی

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روز تولد» ثبت شده است

تولدت مبارک


تولد میتونه خاطره انگیز ترین روز یه آدم باشه.
حتی تولد یه نفر میتونه برای چندین نفر خاطره خوبی بجا بزاره...
برای پدر مادرش ، خواهر و بردارش ، دوستانش و ...

روز تولد میتونه یه بهونه باشه...
واسه جمع شدن یه خونواده بعد مدت‌ها دور هم ؛ برای یه روز شاد بودن و فراموش کردن تمام دغدغه‌های روزمره ؛ حتی میتونه باعث یه عهد و پیمان دوباره بشه.

تولد میتونه یه آشتی باشه...
آشتی با زندگی که گاهی اوقات زندگی کردن یادمون میره ؛ آشتی با انگیزه و امید که با کوچکترین مشکل از دستشون میدیم ؛ آشتی با دلمون که خیلی وقتا فراموشش میکنیم چی ازمون میخواد.

فرقی نمیکنه تولد خودمون باشه یا یکی از اعضاء خانواده‌مون یا دوستمون و .... ما موظفیم در روز تولد خوشحال باشیم و شادی رو به اون کسی که تولدشه هدیه بدیم.

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۱۰
میثم ر...ی

سلام دوستان



دیروز تولد من بود.میخوام یه خاطرهٔ کوتاه از اتفاقات روز تولدم بنویسم شاید واسه شماهم خوندش جالب باشه
.

همونطور که گفتم دیروز یعنی ۲۸خرداد،تولد ۲۸سالگیم بود.
من با اینکه به ظاهر نشون نمیدم که تبریک تولد برام اهمیت داره اما وقتی یکی بهم روز تولدم رو تبریک میگه در درون خودم کلی ذوق میکنم.

چند ماه پیش من تو یه سایتی عضو شدم،یه سایتی که انجمن داره،اونجا اعضا باهم صحبت میکنیم و مراسم هارو به هم تبریک و تسلیت میگیم و... یه تاپیک هم داره مخصوص تبریک تولد که هرموقع تولد یکی از اعضاء میشه اونجا بهش تبریک میگیم.
من از وقتی که عضو سایت شدم منتظر بودم که روز تولدم برسه تا ببینم چطور بهم تبریک میگن.و همینطور تو گروهی که عضو هستم.

خلاصه روزها و ماه ها گذشت تا رسید به شب قبل تولدم.
برادرزادم که باهم تو یه گروه عضو هستیم به من تبریک گفت بعدش بقیه اعضا گروه که الآن دیگه باهم دوستای صمیمی هستیم لطف کردن و بهم تبریک گفتن.
و چون چند نفر از بچه‌های گروه که تو اون سایتی که من عضو هستم عضو اند،خیالم از این بابت راحت بود که حتما فردا یه تبریک تولد حسابی برام تو سایت میزارن.(حالا داشتم فکرمیکردم که با چه جملاتی ازشون تشکر کنم).
همون شب هم یکی از خواهرام پیامک زد و بهم تبریک گفت.

ساعت از دو بامداد گذشته بود که گوشی رو خاموش کردمو گذاشتم کنار.خواستم بخوابم که یهو یادم اومد کاش میرفتم یه سری به سایت میزدم.دیگه حوصله نداشتم،گفتم فردا میرم نگاه میکنم یجا ازشون تشکر میکنم.
صبح بیدار شدم مثل روزهای گذشته اول به کارم رسیدم.داشتم کارمو انجام میدادم که خواهر بزرگم زنگ زد به گوشیم،من چون مشغول کار بودم مامانم گوشیو جواب داد.من مطمئن بودم که خواهرم بخاطر تبریک زنگ زده و منتظر بودم به مامانم بگه گوشیو بده میثم.
کلی منتظر موندم آخرش دیدم مامانم خداحافظی کردو گوشیو قطع کرد.با تعجب ازش پرسیدم مگه بامن کار نداشت؟! مامانم گفت نه فقط بهت سلام رسوند.

کارام که تموم شد سریع رفتم به سایت سرزدم که ببینم چند نفر بهم تبریک گفتن.وقتی سایت بالا اومد دیدم اولین تاپیک برای تبریک تولدهاست،سریع بازش کردم دیدم همه برای عضوی که روز قبلش تولدش بود رو تبریک گفتن!
تا شب چند بار رفتم به سایت سر زدم اما خبری از تبریک نبود.
البته اینم بگم دیشب خواهر بزرگم بهم تبریک گفت و یه هدیه‌ی خوب برام فرستاد.


امیدوارم برای شما انقدر تبریک تولد اهمیت نداشته باشه چون ممکنه مثل من ضایع بشید،و هیچوقت منتظر تبریک کسی نمونید چون بازم ممکنه مثل من ضایع بشید خخخخخخخخخ...

امیدوارم ازین خاطرم خوشتون اومده باشه و کمی شاد شده باشید،منم به همین دلیل گذاشتم،وگرنه اصلا نمیخواستم خاطرهٔ ضایع شدنمو بزارم وبلاگ :) ;) :)


بدرود.

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۵۰
میثم ر...ی