زندگی

روزهای تکراری

پنجشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۵، ۰۱:۱۴ ق.ظ


بازم خوردم به روزای تکراری.چند روزی میشد که منتظر روزی بودم که خواهرم اینا بیان تا این روزها از تکراری بودنش در بیاد؛که روز موعود رسید.


البته فکرنمیکردم امروز و انقدر زود بیان،بخاطر همین وقتی خواهرزادم رو از پشت در دیدم تعجب کردم!بعداز سلام و احوال پرسی متوجه شدیم که امروی خبرای دیگه ای هم هست و جز خواهرم بازم مهمون داریم.خواهرم گفت میخواد بره دنبال زن داداش رو هم بیاره تا امشب شلوغ تر باشیم بیشتر خوش بگذر.ساعت حدودا چهار عصر بود که رفت زن داداش رو هم آورد.


روز خوبی بود،حداقل متفاوت تر از روزای تکراری قبل بود.چند سالی میشه که روزام یه روند یک نواخت رو داره طی میکنه؛دیروزم مثل امروزِ و امروزم هم معمولا مثل فردامه اما هیچوقت ازین روزای تکراری خسته نمیشدم ولی جدیداً خسته میشم.

نظرات  (۲)

شلوغی منو بیشتر عصبی میکنه
پاسخ:
بله منم از شلوغی خوشم نمیاد.
اما همیشه تنها اصلا خوب نیست.
۲۶ دی ۹۵ ، ۱۷:۳۰ خانوم شین
بازم خدارو شکر که از یکنواختی در اومدین
پاسخ:
بله همینطوره.
خودم همه‌ی تلاشمو میکنم که روزام متفاوت باشه
اما زیاد موفق نمیشم.