زندگی

۰۸
شهریور ۹۵


دیروز صبح با سر درد از خواب بیدار شدم؛کمتر پیش میاد من سرم درد بگیره.
وفتی بیدار شدم خواهر و خواهرزادهام خوابیده بودن،خبری از خواهر بزرگم و مامانم نبود.چند دقیقه که دراز کشیدم دیدم خواهر و مامانم اومدن با کلی خبر.
مثل اینکه صبح رفتن بهزیستی و با مددکارم و همکاراش صحبت کردن.

موضوع بر این قراره که،من بخاطر شرایطی که دارم نمیتونم سربازی برم و به مملکتم خدمت کنم و از سربازی رفتم معافم.اما باید کلی رفت و آمد کنم تا مدرک معافیم رو بگیرم که دیگه جایی به مشکل برنخورم.

و خبر دوم که خیلی خوشحالم کرد این بود...

چند وقتی هست که قرار بود از طرف بهزیستی یه ویلچر کنترلی برام تهیه کنن.چند ماه رفتو آمد و تلاش زیاد،زحمات ما انگار به ثمره نشست.دیروز که مامانم اینا رفته بودن از ویلچر پرس و جو کردن،مددکارم بهشون گفت انشاالله در یکی دو روز آینده خبر قطعیش به ما میرسه که آیا ویلچرو میدن یا نه.
یکی دو ساعت بعد اومدن مامانم اینا مددکارم به من پیام داد و درمورد معافی باهم صحبت کردیم،بعدش رسید به موضوع مهم ویلچر.وقتی که درمورد ویلچر صحبت کردیم دیدم قضیه خیلی جدی تر از این حرفاست.مثل اینکه ویلچرو تا یکی دو روز دیگه میتونیم تحویل بگیریم!

واااای اگه اینطور باشه عالی میشه.من کلی نقشه کشیدم براش؛چه جاها که نمیرم باهاش،چه وقتایی که نمیزارم براش،چه کارها که نمیکنم باهاش و...
خلاصه خیلی خوب میشه،فقط خدا کنه بتونم راحت ازش استفاده کنم.

نظرات  (۵)

چه عالی!
خوش حال شدیم :)))
خبر اومدنش رو بدید حتما 
پاسخ:
چقدر خوب.
حتما.ممنون از اینکه زندگیمو دنبال میکنین :)
سلام خوشحالم که خوشحالی
پاسخ:
سلام
ممنون انشاالله همیشه شاد و سلامت باشی
۰۹ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۳۷ مجله ویترینو
لایکتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
پاسخ:
سپاااااااااس :)))))))))))
خیلی هم عالی
همیشه خوشحال باشید ان شاءالله
پاسخ:
تشکر دوست عزیز

بسی لایک
پاسخ:
بسی سپاس

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی