زندگی

۱۹
اسفند ۹۴

سلام به شما دوستان عزیز



میخوام از خاطره امروز که واسم یک روز خاصه،براتون تعریف کنم.

همونطور که تو مطلب قبلی گفتم میخوام درمورد مهمونی امروز بهتون بگم.

بزارین از صبح بگم براتون.
من هرموقع که مهمون داریم یا میخوایم بریم جایی،صبح زود از خواب بیدار میشم،نمیتونم راحت بخوابم.
امروزم ساعت حدود ۸:۳٠دقیقه از خواب بیدار شدم.
بعداز خوردن صبحانه.
یکم به خودم رسیدم،عطر و ادکلن.موها شونه،ترو تمیز نشستم منتظر تا بچه‌ها بیان.
حالا هرچی منتظرم از هیچکی خبری نیست.
حدود ساعت ۱۱ بود که برام پیام اومد "ما تو راه هستیم".

من از همون لحظه استرس گرفتتم.
نمیدونم چرا من اینقدر استرسی میشم!!!
هوا سرده استرس،گرم میشه استرس،مهمون میاد استرس،میرم مهمونی استرس.....
کلا من آدم مضطربی هستم.بگذریم.

ساعت از یازده گذشته بود که دیدم بچه‌ها اومدن.
خیلی خوشحال شدم،دیگه کم کم استرسم از بین رفت.
اومدن بالا بعد سلام و احوال پرسی و تبریک پیشاپیش عید....
دیدم برام سبزه و ماهی قرمز آوردن.خیلی قشنگ بودن،یکی از ماهی ها هم چشم قلمبه هست،خیلی باحاله.

عگسشم گذاشتم براتون.





متأسفانه برعکس انتظارم بچه‌ها زیاد نبودن،فقط هفت نفر امده بودن.

خلاصه،نشستیم کلی باهم صحبت کردیم.
چندتا عکس یادگاری هم گرفتیم.
واسه من که خیلی خوش گذشت.
حیف زیاد نشد بمونن،بعداز حدود ۴۵دقیقه باهم خداحافظی کردیم و رفتن.
البته ایندفعه قرار شد بریم خونه ی یکی دیگه از دوستامون.


خب عزیزان اینم از خاطره شیرین امروزم....همیشه شاد و سلامت باشید.

  بدرود.

نظرات  (۲)

وبلاگتون خوووووبع 
پاسخ:
ممنوووووون از شما
سلام
وبلاگ خوبی داری
موفق باشی
پاسخ:
سلام دوست عزیز
سپاس از شما
همچنین.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی