زندگی

۳۰
شهریور ۹۵


دیروز صبح وقتی بیدار شدم فکر کردم خیلی خوابیدم،از مامانم ساعتو پرسیدم،گفت هنوز ۱٠نشده؛وقتی گفت خیالم راحت شد.
همیشه دوست دارم صبح زود از خواب پاشم،بعد از طرفیم نمیتونم از خواب صبح دل بکَّنم؛همیشه بین خواب و بیداری درگیری دارم.

یخورده دراز کشیدم بعدش با کمک مادرجانم بلند شدم و صبحونه خوردم.بعد زنگ زدم به خواهرم گفت ما تازه راه افتادیم.با حساب زمانی که من انجام دادم ساعت ۱ ظهر میرسیدن.
تلویزیون رو روشن کردم تا یخورده سرگرم شم،شروع کردم کانال پایین بالا کردن.تلویزیون هم الحمدالله هیچی نداره آدم بتونه یه ساعت وقتشو بگذرونه.

بعداز گذشت زمان زیادی که من مشغول نگاه کردن تلویزیون بودم،فکرکردم ساعت ۱۲شده؛به ساعت گوشیم که نگاه کردم ساعت هنوز ۱۱بود،یعنی فقط یه ساعت گذشته بود!خیلی حوصله‌ام سر رفته بود،از بیکاری خوابم گرفته بود.
کار همیشه هم بد نیستا.من وقتی درحال کار کردن هستم،سه ساعت عین برق و باد میگذره اما اونجا از بیکاری مثل
  slow motion (صحنه آهسته) میگذشت.

به هر ترتیب چند دقیقه‌ای از ۱ ظهر گذشته بود که خواهرم اینا رسیدن.بعدش جای شما خالی مشغول نهار خوردن شدیم.بعدازظهر هم بعد کمی استراحت اومدیم خونه.از لحظه‌ای که خونه رسیدیم کار من شروع شد،کارارو تقریبا تونستم انجام بدم.

دیشب اختتامیه پارالمپیک ریو بود.پارالمپیکی که برای ما خوب تموم نشد،درسته که با مدال طلای والیبال نشسته مون پرونده ما در ریو بسته شد اما متاسفانه این پارالمپیک با مرگ یکی از ورزشکارهای خوب خوش اخلاقمون بهمن گلوار نژاد همراه بود.
امیدوارم خداوند روح این عزیز رو شاد کنه و برای خانواده این عزیز صبر و بردباری عطا کنه.





نظرات  (۲)


روحش شاد


پاسخ:
بله روحش شاد.انشاالله خدا ب خونوادش صبر بده

روحشون شاد
پاسخ:
بله روحش شاد.انشاالله خدا ب خونوادش صبر بده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی