زندگی

روزی که من واکسن زدم

چهارشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۴۸ ق.ظ


تصمیم گرفته بودم که دیگه از امروز صبح ها زودتر بیدار شم،تقسیم کار کنم نصف رو صبح انجام بدم،نصف هم بعدازظهر تا کارام یکم سبکتر شن.امروز صبح یاعت ۹ بیدار شدم و نیم ساعت بعدش کارمو شروع کردم.یه کاری چند وقتی انجام میدادم رو تموم کردم رفتم سراغ کار جدید و پر دردسر.

هموز اولین پُستم تموم نشده بود که خواهرم زنگ زد گفت آماده شین من دارم میام بریم واکسنت رو بزن(من هرسال بخاطر حساسیت واکسن میزنم).تمام برنامه‌ریزی هام بهم ریخت.قرار بود بعدازظهر بیان،باز یهو نظرشون عوض شد!خلاصه بعد یساعت اومدن،منم داشتم پست دومم رو میزدم.تا آماده شن راه بی افتیم،تونستم ۴تا پست صبح بزنم.دلم خوش بود صبح چهارتا پست زدم بعدازظهر کارم سبکتره.
رفتیم به درمانگاه رسیدیم.خوشبختانه تزریقی همون واسه سال قبلیِ بود،خوبم واکسن رو تزریق کرد دردنداشت.

بعداز نهار شروع کردم به پست زنی.قبلش یه نگاه به تلگرام انداختم که ببیتم چه خبره،دیدم کلی پیام از همون شخصی که کار برام جور فرستاده.وقتی که خوندم دیدم کلی ایراد از پست های گرفته و میگه باید همه‌روeddit کنم.
یساعت کامل وقتمو گرفت،بعدش شروع کردم به ادامه پست زنیم.تا ساعت ۶ عصر کارم طول کشید.مامانم و خواهرم منتظر من بودن تا زودتر کارمو تموم کنم تا کمکم کنن دراز بکشم،میخواستن برن بیرون.

غروب پیام دادم به مددکارم تا ببینم فردا چه ساعتی از نمایندگی میان.گفت فعلا خبری بهشون نرسید،قراره بهزیستی رشت با نمایندگی هماهنگ کنن.
مثل اینکه فعلا چشمم باید به جمال این جعبه جادو خشک شه تا یکی بیاد.

نظرات  (۲)

با عر ض سلام برادر وبلاگ  خوبی دارین  ممنون از مطالب خوبتان 
اگر وقط کردین به وبلاک من سربزنین

پاسخ:
سلام دوست عزیز
سپاس از شما
چشم در اسرع وقت سر میزنم
۱۷ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۴۸ مجله ویترینو
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
پاسخ:
:)))))))))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی