زندگی

طبقه بندی موضوعی

گوسفند مظلوم

جمعه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۴۸ ق.ظ


دیشب تو کانال های تلگرامی داشتم چرخ میزدم،چشمم به یه مطلبی افتاد خوندم جالب بود برام.دلم نیومد برای شما نذارمش.
فقط یه توصیه به خانم های محترم،وسطای متن به آقایون بد و بیراه نگین.کمی صبر پیشه کنین و متن رو تا آخر بخونین!.

اینم از متنی که گفتم...

بعد از این که زایمان کردم ۴٠ روز خونه مادرم موندم
روز چهلم همسرم تماس گرفت و گفت میخواکم بیام دنبالت برای این که خونه بدون تو هیچ ارزشی نداره

خواستم ناز کنم ۴ تا خواهر مجردم هم تشویقم کردن بنابر این گفتم نه نمیام میخوام دو هفته بیشتر بمونم

البته این حرف خواهرام بود منم حرف گوش کن

ناراحت شد و تلاش کرد قانعم کنه

عصر دوباره زنگ زد و ازم خواست که برگردم خونه اما من بر نظر خودم اصرار کردم

دیگه با من حرف نزد و سراغمو نگرفت تا دو هفته بعد اومد منو از خونه مادرم برد

تو راه بهم گفت: من خواستم بیام ببرمت اما تو لج کردی
منم نتونستم تو خونه تنها بمونم زن دوم گرفتم
و طبقه بالای خونمون جاش دادم

تلاش کردم باهاش حرف بزنم سرم داد زد: اگر میخوای خونه پدرت بمونی بمون اگرم میخوای با من بیای بیا

مطمئنا انتخاب من این بود که باهاش برم و قیافه زن دوم رو ببینم و حالشو بگیرم

وقتی وارد خونمون شدم از غصه و حرص سوختم چون می شنیدم صدای کفش پاشنه بلندش رو که مدام تو خونه حرکت می کرد این صدا گوشامو کر میکرد و از غصه می کشت

همسرم هرساعت میرفت بالا پیشش
چیزی که خونمو بجوش می آورد صدای کفشش بود

یعنی ۲۴ ساعته بخاطر همسرم  بخودش رسیده و تو خونه راه می ره

دو روز بعد همسرم اومد و گفت میخوام آماده بشی تا بریم بالا به عروس خانم یه سلامی کنی اینم اجباریه

بهترین لباسامو پوشیدم و باهم رفتیم بالا و دم در ایستادیم که کلید رو در بیاره و بذاره تو قفل در

در همین حین تا شنید کسی در رو داره باز میکنه اومد سمت در
منم که صدای کفشش رو شنیدم داره میاد
تعادلمو از دست دادم و از هوش رفتم

به هوش نیومدم تا این که دیدم همسرم بهم آب می پاشه صدام کرد و گفت پاشو ببین

وقتی نگاه کردم دیدم گوسفندی که سم هاش تو قوطیه

گفت این قربونیه سلامتی تو و نی نی

فقط اشتباهی که کردی نمیخوام دیگه تکرار بشه

گوسفند بیناموس این همه وقت یه صدا نداد بگه بععع !!!


من دلم فقط برای اون گوسفنده سوخت.دو روز پاهاش تو قوطی بود بدخت!خو اون دیگه نا نداره بععع کنه :|

نظرات  (۶)

۳۰ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۰۱ مجله ویترینو
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
۲۹ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۳۹ ....مسعود ....
ممنون
پاسخ:
تشکر از شما
سلام
خخخخ
قشنگ و بامزه بود
تشکر
پاسخ:
سپاس از نظرتون
:)
پاسخ:
:)))
۲۹ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۸ دختر اسمانی
خخخخ وای چه باحااااااااال بود
پاسخ:
بله عالی بود
؛))))
به نظرم اون خانم حقش بود اونطوری تنبیه بشه...
البته تنبیه در همین حد....
ولی اگه اون آقا واقعاً زن گرفته بود...ریختن خونش حلال بود...؛)
چه فتوایی صادر کردم!...؛)
پاسخ:
شما چقدر خشن برخورد میکنین:))))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی