زندگی

ساعت ۱٠ و ۱٠ دقیقه

جمعه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۴۴ ب.ظ



روزی که گذشت خیلی روز معمولی بود و هیچ ماجرایی پیش نیومد که ارزش نوشتن تاشته باشه.به همین دلیل میخوام یه خاطره قدیمی رو بنویسم که شما بخونین و هم به یادگار بمونه.

این خاطره برمیگرده به حدود بیستو یکی دو سال پیش،یعنی من حدوداً شیش هفت سالم بود.


اون زمان ها ما یه خونه کاهگلی داشتیم.بیشتر روزها هم منو یه خواهرم خونه تنها بودیم.پدر مادرم بخاطر کار کشاورزی میرفتن بیرون.ما تو حیاط یه حوض کوچیک داشتیم،خواهرم همیشه ظرفارو واسه شستن میبرد لب حوض.منم همیشه روی چارجوب در می نشستم و بازی میکردم.خواهرمم هردفع که میرفت چندبار ازم میپرسید ساعت چنده؟منم چون ساعت بلد نبودم،میگفتم عقربه کوچیکه رو چه عددی و عقربه بزرگه رو چه عددی.بعدشم سریع ازش میپرسیدم الآن ساعت چند میشه؟...

یکی از روزها مثل روال گذشته خواهرم ازم ساعتو پرسید منم گفتم عقربه کوچیکه روی ۱٠ ، عقربه بزرگه روی ۲.بعدش وقتی پرسیدم ساعت چند میشه؟گفت ۱٠ و ۱٠دقیقه.با گفتنش تعجب کردم،خیلی برام جالب بود که اعداد ساعت و دقیقه یک شکل باشن.
ازش پرسیدم یعنی هربار عقربها به این صورت قرار بگیرن ساعت ۱٠ و ۱٠دقیقه میشه....

دیگه از اون روز به بعد همیشه یه چشمم به ساعت روی دیوار بود که هر وقت ساعت ۱٠ و ۱٠دقیقه شد به خواهرم بگم.فرقی هم نمیکرد که خواهرم ساعتو ازم سوال کنه یا نه،فقط منتظر بودم ساعت به اون زمان برسه بهش بگم.

دوران خیلی خیلی شیرین و جذابی داشتیم،با تمام مشکلاتی که بود اما همه گرم و صمیمی کنار هم بودیم و سختی هارو خیلی زود فراموش میکردیم.

نظرات  (۶)

۱۵ مرداد ۹۵ ، ۱۹:۴۵ رضا خسروخاور
زیبا

پاسخ:
ممنون
تاوقتی بچه ایم دوست داریم زود بزرگ شیم وقتی که بزرگ شدیم تازه میفهمیم چیو از دست دادیم
پاسخ:
بله همینطوره.
من خیلی دوست دارم برگردم گذشته
باحال بود
پاسخ:
سپاس
۱۵ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۴ | پریســآتیـــس | (:
چه خاطره جالبی بود، خودمم حس کردم اونجا بودم (:

خیلیا از این خاطره دارن با ساعت، چرا من ندارم، آخه؟ :/
پاسخ:
همیشه خاطرات گذاشته زیبا و بیاد موندین.
چرا حتما شماهم دارین،یه ورق به گذشته ها بزنین،
خیلی ازین خاطرها بیادتون میاد:)
سلام
میثم جان واقعا قلم زیبایی در نوشتن دارید وبلاگتون رو به همین دلیل بوک مارک میکنم

پاسخ:
سلام دوست عزیز
قربونت نظر لطفته
ممنون از نگاه زیبات
کودکی های شیرین چه زود گذشتند...:(
پاسخ:
بله کاملا درسته.جوونیمونم زود میگذره.
این عمر که داره سریع میکذره:)